تبليغاتX
وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز


وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز

دانلود دعای ربنا ی استاد

سلام بچه ها

تابستون خوش میگذرد؟


میتونید از لینک زیر دعای ربنای شجریان رو دان.....


ربنا


نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: جمعه 1388/05/30 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

و باز هم اردو ...

ویرایش بعد از اردو

سلام به همه.

این اردو هم برگزار شد رفت...

البته بهتر از اردوهای قبلی.

از اونجایی که افراد خاصی به خواننده های بلاگمون اضافه شدن دقت میکنم سوتی ندم.

اول باید خییییییییییییییییییییلی از استاد سببی تشکر کنیم.

اتفاق جالب تو این اردو کم نیوفتاد.

از بحث براد پیت گرفته تا خانم مهندس و اون مینی بوسه!

البته از خیس شدن جانانه بعضیا اونم دوبار اونم با یه دونه از این یونولیتا که توش یخ میذارن!

تو این اردو خیلیا خیلیا رو بهتر شناختن.

مثلا خودم دشمنام رو شناختم.همونا که قصد داشتن با پیشنهادای مالی وسوسه انگیز بقیه رو ترغیب به خیس کردن لباس خشک من کنن.ولی نتونستن

اتفاقای تو اتوبوس هم که خودش یه عالمه بود!

از اون پتو گرفتنه تا باندای خراب اتوبوسه!

ولی حیف که اون شیرایی که استاد آوورده بود از دست رفت!

 

 

 

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: چهارشنبه 1388/01/19 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تولد دوباره ...

با 5 تا نظر شروع کردیم و تا بیش از 70 تا نظر رسیدیم،

۱ بازدید رو دیدیم والان به 2۱000 بازدید رسیدیم،یه گروه فوق العاده داشتیم،هیچوقت دور هم جمع شدنای بعد از کارگاه رو یادم نمیره،

تو این راه فراز و نشیب زیاد داشتیم،به خاطرش زحمت کشیدیم،به خاطرش دعوامون کردن،ناراحت شدیم ولی بعد باهم موندیم و خوشحالی شایسته خودمون رو به دست آووردیم،با هم بودن و هم صدایی رو تجربه کردیم.

آره،امروز یه روز خیلی خاصه،یه روز فوق العاده،روز یه تولد ولی اینبار تولد 1سالگی!

امروز تولد بلاگمونه!

آره تولد metalgroup‏

حالا میخوایم توی این روز یه شروع دوباره داشته باشیم و اختلافاتمون رو کنار بذاریم.مثل همیشه با هم باشیم و با انرژی بیشتر آینده ای بهتر رو رقم بزنیم.

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: سه شنبه 1387/11/29 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

عکسهایی از شهر اهواز

این عکسارو چند شب پیش از کیانپارس گرفتم

خوب لذت ببرید که جایی گیر نمیاد!

 




 

اهواز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهواز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 


همین سه تا عکس رو با کیفیت خیلی بالاتر میتونید از اینجا بگیرید

اهواز1    اهواز2      اهواز3

 

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: یکشنبه 1387/11/27 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

چلچله

نمی خواهم در این عالم بمانم.

مرا از این تن آلوده و غمگین رهایم کن

تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند  

 تو را با حیله و نیرنگ می جویند                                      

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند 

                                                                                                           تو را اینجا به گرد سنگ می جویند.

تو جان می بخشیو اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما

نمی دانم کیم من  

 نمی دانم کیم من                                                                 

آدمم روحم خدایم یا که شیطانم                    تو با خود آشنایم کن     

تو با خود اشنایم کن

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدمو حواست

پس ای مردم

پس ای مردم خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود ایید تا که دریابی

خدا در خویشتن پیداست

 

 

                                 

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/10/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

سال اولی ها

نمی دونم از کجا شروع کنم.اخه من تا حالا چیزی تو وب ننوشتم.خوب باید از یه جایی شروع می کردم.منم با این مقاله و از اول دی وزمستون شروع کردم.حالا ببینیم چطور میشه؟!؟!

راستیتش من هنوز به طور دقیق نمی دونم تو این سایت چی می نویسن؟ولی تا جایی که می دونم از ماجراهای بچه ها و دردسرهاشون مسشه نوشت.اینه که گفتم یه چیزایی بنویسم که هم دور هم بخندیم!!!!!!!!!(مااااااااا به هم نمی خندییییییم)هم من یه چیزی تو سایت نوشته باشم وبگم بابا منم اره!!!واسه همینهم یه جریان واقعی!!! براتون تعریف میکنم.البته اسامی همه مستعارند.

یه روزوروزگاری یه دانشجویی بود که عاشق بود(وای وای وای وای)این دانشجویه عاشق که میگن اسمش"جک"(من که گفتم اسمها مستعارند)بود دل به دریا میزنه بعد از دو سه بار صحبت کردن با این خانوم با ماشین جلوی ایشون میایسته تا اونارو برسونه ولی بی چاره جواب رد میشنوه.من هنوز هم نگرانه حالشم.خدا به خیر بگذرونه.

نويسنده: ? تاريخ: پنجشنبه 1387/10/05 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

و باز هم تنهایی.....

آدمی چون کوه ها همگی باهمند و تنهایند.......(دکتر علی شریعتی)

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/07/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

یه هم رشته ای!!

سلام دوستان و هم رشته ای های خوبم

 

امیدوارم منو به خاطر این مدت که نبودم ببخشید

سعی میکنم جبران کنم

این تابستون من خیلی مسافرت کردم خیلی خوش گذشت

جای همه ی دوستان خالی بود

توی یکی از این سفرهام خونه ی یکی از آشنایان دعوت شدم

 


ادامه مطلب
نويسنده: امین پورکاوه ? تاريخ: دوشنبه 1387/07/01 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ما ایرونیای پر افتخار تو اون دنیا

می‌گن یه روز جبرئیل می‌ره پیش خدا گلایه می‌کنه که:‌آخه خدا؟ این چه وضعیه ؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می‌کنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارک‌دار و آنچنانی می‌پوشن!

 



ادامه مطلب
نويسنده: lizard ? تاريخ: دوشنبه 1387/06/25 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تاکسی گیری در اهواز

 

در این پست میخوایم به دانشجویانی که بار اولشونه  به شهر! خراب شده اهواز میان تاکسی گرفتن رو آموزش بدیم.

 

برای شروع باید بگم تو این شهر برای تاکسی گرفتن از علائم دیداری استفاده میشه.مثلا شما اگه میخوای بری فلکه ساعت نباید داد بزنی یا با زبونت بگی فلکه ساعت یا دستت رو بدون قاعده جلوی ماشین تکون بدی. باید یه جوری به راننده شکل ساعت رو نشون بدی.

 

حالا برای هر مقصدی یه علامت وجود داره که ما با تصویر آموزش میدیم.

ادامه مطلب




ادامه مطلب
نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: جمعه 1387/06/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

احکام...

منقول است که شیخ تبرزین در کتاب جوامع الاراجیف در مذمت کامنت ننوشتن (بله! اون زمان هم وبلاگ بوده) آورده است که

دیدم شخصی وبلاگی را خواند و کامنت ننوشته خارج شد.

 گفتمش:

 

تــو اردکـــــی یا غـــــازی                 امدی زیارت یا که چش چرانی

 

تــو  کــه وبـلاگ میــخوانی                 فـــــارســـی رو هـــم مــیــدانی

 

کــامــنـت بـذار بــراشــان                 نــــگــــن نــا مــهربــــونـــــــی*

*:ماه رمضونه نمیشه الفاظ بدتری استفاده کرد! 

و در مدح کامنت نوشتن آمده است:

هر کس وبی را خواند یا حتی نخواند! و در آن کامنتی نوشت 1024 در 768 ثواب برای او نوشته میشود.( توضیح:رقم سمت راست معرف ثواب در دنیا و رقم سمت چپ ثواب در آخرت است )

آورده اند  که مستحب است با کلیک راست وارد شویم ( میدونم سخته! )

شکیات:

اگر بین دو صفحه شک کردیم در صفحه قبل کامنت گذاشتیم یا نه دو حکم دارد : 

اگر قبل از dc شدن بود احتیاط واجب است که برگردیم و کامنت بگذاریم.اگر بعد از آن بود بنابر احتیاط واجب در ارتباطات بعدی کامنت قرار دهید.

منبع:وبلاگ نسل سوخته

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: چهارشنبه 1387/06/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

فروهر

 

 

 

 

 

سلام

شاید شما هم دقت کرده باشید که مدتیه مد شده جوون ها نمادی به گردنشون آویزون میکنن که اسمش نگاره فروهره.

توی این پست می خوایم خیلی کلی این نماد ایرانی رو بشناسیم.

 

اول اسمش:

فروهر  faravahr  یا  faravahar   یا حتی  foruhar   از دو کلمه    فر    به معنی بزرگی و شکوه و   وهر   به معنی پیش برنده   که  با هم دیگه میشه  پیشرفت تشکیل شده.

 

قدمتش هم به دوران پیامبری زرتشت و مزداپرستی بر میگرده.

 

هر قسمت این نماد مفهموم خاصی داره

 

بالاتنش یک پیرمرد که نشانه تجربه دانش و فرزانگیه

روی این بالاتنه هم به سمته شرقه.شرق هم نماد نور و پاکی.(البته بعضی جاها میگن روش طرف کعبه زرتشته)

دست چپش به سمت بالا و در حال نیایش با اهورا مزداست.

در دست چپش حلقه که نماد مهر(خورشید) هست.این حلقه در جای دیگه نماد عهد و پیمان بوده و دو نفر برای پیمان این حلقه رو در دست چپشون میگرفتن که بعدها این کوچیکتر میشه و میشه حلقه ازدواج.

 

برای حلقه ای هم که دور کمرشه چندتا فرضیه شنیدم

نماد زندگی خاکیه که هر انسانی باید از اون عبور کنه

نماد کره زمینه که گرده و اون موقع ایرانیا گرد بودن کره زمین رو تشحیص دادن.

این دایره نماد بی آغاز و بی پایان بودن روح آدمیست.

 

اگه به بال های این نماد دقت کرده باشید از سه قسمت تشکیل شده که نماد چکیده آموزه های زرتشت  (گفتار نیک   پندار نیک   کردار نیک) هست که انسان باید با استفاده از اینها پرواز کنه و به اوج برسه.

 

اون دو خطی هم که پایینه و انتهاش چنبره شده نماد دو نیروی نیکی و بدیه که اونی که روی پیر طرفشه نیکیه.مقصود اراده و اختیار آدمیه.

 

اون دم شاهین هم که باز از سه قسمت تشکیل شده نماد آغاز بدبختی و پستی برای انسان یعنی گفتار بد کردار بد و پندار بد هست.

 

شاید شما هم مثل من درک ارتباط بین نمادها با مفهومشون براتون سخت باشه که این ثابت میکنه که برای فهم طرز فکر و علم و عقاید مردم اون دوره باید بیشتر مطالعه   بازدید و تحقیق (و البته شک) کنیم.

 

  


ادامه مطلب
نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: سه شنبه 1387/06/12 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

رمضان همسایه...........





 

(ابري نيست.....بادي نيست.....پاكي خوشه ي زيست ....اطلسي هايي تر ....))

. آبان كه ميرسيد 10 ساله ميشد .ميشنيد رمضان كه ميآيد همه با امثال او همنوعند . گل شعف گونه اش را گلستان كرده بود . فقط يك ماه همه را مثل خود ميديد . چون جويي كه مسيري كوتاه را با رود هم پيمان است . طنين رمضان خودنمايي ميكرد . اين دهان بستي دهاني باز شد ...خوشحال بود . سوت ميزد . مي جهيد . نه از سر جوي !!!نه!ازخيالي به خيالي !! چنين كه مي نمود شاد نمي زيست . مهدي با گرسنگي همدم بود . 10 ساله ميشد ولي ميدانست كه خشكي طمع و سردي نياز طراوت و حلاوت از روح بسياري ربوده و كشتي روانشان بر گل نشانده!!به ياد داشت روزي كه از مادر پرسيد از كي روزه بگيرم؟! و چشم مادر ناله سر داد و بغض گلويش را حكمراني مي كرد ! مادر با خود انديشيده بود كه او هميشه روزه است ! مهدي اين بغض را بارها به ياد داشت . فقر انديشه اش را بارور ساخته بود . زندگي را مي فهميد .با الله اكبر پدر از خواب پريد . سحر را بدون سحري مي شناخت.

..(( نان وريحان وپنير...رستگاري نزديك........))

ربناي رمضان را از بر بود .... رمضان را دوست داشت رمضان را دوست داشت چون عطر نهار 4 رنگ همسايه جسم او را نمي خراشيد . او روح خود را تسخير كرده بود...دوست داشت چون هياهوي هولناك سكوت خانه شان با قهقهه ي دنيا زده و بي رنج كودكان همسايه شكسته نمي شد !! آبان كه ميرسيد 10 ساله ميشد ....................

ظهر بود و به مدرسه مي رفت...  صداي مؤذن قلبها را گرفته و با خود به افلاك مي برد ....دير به مدرسه رسيد ...فاصله كم نبود ...افلاك....زمين !!!! تا كلاس دويدو داخل شد ....

شهرالرمضان الذي انزل فيه القرآن......معلم درس را شروع كرد...جمله گمانه ها و اوهامش را تا بيكران پرواز ميداد .. در كلاس نبود ..در رؤيا شنا ميكرد ...شهرالرمضان...زنگ مدرسه به صدا در آمد همه به در هجوم بردند..شادان به خيابان ميرفت..رمضان را دوست داشت.با ديدن آش و زولبياي دست فروشان كه افطار را رنگين ميكرد غرق در لذت ميشد....او با گرسنگي همدم بود..اينها نه خوراك كه چشم انداز يك ماه..زيبايي براي او بود..كسي مهر اين ايام را مانند او به دل نداشت..از كنار مسجد مي گذشت..شوري روح نواز جلوه گر شد نغمه آشنا در خيابان دل مي ربود....با نوا   هم نفس شد :  .......ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب.........سحر دوم در راه بود.............


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/06/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تفاوت از زمین تا زیر زمین(lizard)

   1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
    2- اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
  

برو ادامه مطلب ....


ادامه مطلب
نويسنده: ? تاريخ: یکشنبه 1387/06/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

عکس.....

سلام به....

به تو متالی عزیز.چطوری یا نه؟

ناراحت نشو با تو هم بودم مکانیکی!

خودتی؟خوب شد دیدمت.داشت برقیا رو یادم میرفت!

به به.عمرانی گل,از این طرفا؟!

کامپیوتریا هم که خیلی مخلصیم!

محتوای پستم یه چیز دیگه بود ولی بنا به درخواست بعضی ها عوضش کردم.یعنی هم پست عوض شد هم عکساش!

چند تا عکس جالب زدم توی ادامه مطلب!

ببین چه ماسک جالبی واسه پوستشون درست کردن!تو هم خواستی بهم بگو تا آدرسش رو بدم  بهت....!

plz ادامه مطلب...........

راستي حتما تو نظر سنجي شركت كنيد تا دوستاي غير اهوازيمون بدونن كي بيان؟!


ادامه مطلب
نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: یکشنبه 1387/06/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

آی دزد

سلام دوستان

 

یکی از همسایه ها به تازگی برای فرزند عزیزش یه دوچرخه ی قشنگ خرید و یه سر رفتند مسافرت و برگشتند و حالا  به طور مکتوب داره حتی قفل دوچرخه رو هم به هم اپارتمانی های خودش می بخشه!!!

باور نداری عکسش رو ببین   

  lizard



ادامه مطلب
نويسنده: ? تاريخ: یکشنبه 1387/06/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

به کجا چنين شتابان...

سلام به همه.

این هم یه پست جالب از آقای محمد رضا شایان.امیدوارم خوشتون بیاد

ديروز داشتم نيازمندي هاي خوزستان رو مي خوندم يه هو چشم افتاد به يه اگهي فروش که وسط صفحه جا خشک کرده بود.
اول جا خوردم ,بعد کلي خندديدم,ولي بعد که بهش فکر کردم يه خورده از اينده ترسيدم...
يه عکس ازش گرفتم که شما هم بتونيد ببينيد...ببينيد که ما داريم به کجا ميريم...اونم با چه شتابي !×!


ادامه مطلب
نويسنده: ? تاريخ: شنبه 1387/06/09 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

داستان کوتاه

 

از علاقه مندان به داستان نویسی دعوت میشه پیگیر این پست بشن.
قضیه از این قراره که من چند خط  اول یه داستان نا نوشته رو مینویسم شما هم با رعایت قواعد بازی و با توجه به تجربیات و خاطرات خودتون ادامش میدید.

1 کسی نمیتونه تا دوتا نظر بعد از خودش دوباره نظر بده.یعنی نمیتونه چندتا نظر پشت سر هم بذاره.
2  داستان کوتاهتون نباید به فعل یا نقطه ختم بشه.
3   باید از 2 جمله بیشتر و از 12 جمله کمتر باشه.
4   اگه با اسم مستعار داستان رو ادامه بدین ( ترجیحا این کارو نکنید) و کسی (از بچه ها) دلخور بشه نظرتون حذف میشه.
5   خواهش میشه خیلی جرات بخرج ندیدن و نیاین با اسم مستعار تو ذوق بچه ها بزنید.
6   نظراتی که با داستان ارتباطی نداشته باشه پاک میشه.انتقاد پیشنهاد و نظراتتون رو بصورت خصوصی بذارید
7   فقط فارسی تایپ کنید.




 

رانین یک پسرک ۱۸ ساله با ظاهری ۱۴-۱۵ ساله بود.  برخلاف تصور خودش در رشته مهندسی مواد قبول شد.روز ثبت نام با خوشحالی از دیدن چند تا از بچه های دبیرستان اسمشو ثبت کرد و کم کمک داشت دانشجو می شد

اما ظاهر  کم سن و سالش هم خوب بود هم بد...

چرا بد ؟ چون خیلی به چشم مییومد هرجا می رفت با نگاه ها و پرسش های ( اکثرا : ببخشید شما دانشجویی؟؟؟!!!!) تعجب آمیز روبرو میشد.دم در دانشگاه روزای اول مجبور بود همیشه برگه انتخاب واحد رو توی جیب شلوارش بذاره تا سریع به دربان نشون بده و ۳ ساعت هم اون وهم خودش رو الاف نکنه اما بعدش نه.مجبور بود هرجا می ره ۳ ساعت توضیح بده که بخدا ۱۴ سالم نیست.مجبور بود...

چرا خوب ؟ بگذریم...

خلاصه به هر زحمتی بود روزگارشو میگذروند. یکی از روزای اول کلاس ریاضی ۱ استاد محمدیان واسه حل یه تمرین داوطلب شد و رفت و حلش کرد وقتی داشت برمی گشت سر میزش محمدیان ازش پرسید متولد چندی رانین؟ اون گفت : ۶۸  محمدیان هم خندید و گفت من سال ۶۸ دیپلم گرفتم .

این یه نمونه کوچک و آغاز ...

از اینجا به بعد رو خودتون بنویسید.

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: پنجشنبه 1387/06/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

مراحل تکمیل خواستگاری .(lizard)

سلام این مطلبو همین الان از یه جایی!!!! دریافت کردم.از من خورده مگیرید ای دوستان اگر باب دندانتان نمی باشد .

يك هفته پس از خلقت آدم:

چون حوا بدون پدر و مادر بودآدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:يك هفته پس از خلقت آدم:


ادامه مطلب
نويسنده: ? تاريخ: سه شنبه 1387/06/05 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

سکوت

دانشمندی به نام راجرمروز با دوستانش قدم می زد و با هیجان صحبت می کرد.تنها هنگام عبور از خیابان ساکت  شد.

بعدها گفت یادم می آید وقتی از خیابان می گذشتم فکری باور نکردنی به ذهنم خطور کرد اما همین که به آن سوی خیابان رسیدیم به یاد نیاوردم.

همان روز عصر احساس سرخوشی به مروز دست داد که دلیل آ ن را نمی فهمید .می گفت احساس می کردم رازی بر من آشکار شده.تصمیم گرفت تمام دقایق آن روز را مرور کند.و وقتی لحظه ی عبورش از خیابان را به یاد آورد آن فکر  به ذهنش بازگشت .این بار یادداشتش کرد.فرضیه ی سیاه چاله ها بود.فرضیه ی انقلابی در فیزیک نوین.و تنها به این دلیل دوباره به ذهن راجر خطور کرد که توانست سکوتی را به یاد آورد که همه ی ما هنگام عبور از خیابان دچارش می شویم.

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/06/03 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

دارم میام بچه ها

 lizard is cooming

سلام بچه ها خوبین؟ بالاخره من اومدم  اصلا باید از اول میومدم حالا منتظر پست من

lizard باشید قول دادم (یعنی بعضیا قسمم دادن) که پست جنجالی نزارم باشه درسته که دستمو بستن اما من همیشه اماده به خدمتم و موضوع هم دارم. امیدوارم باعث ناراحتی کسی نشم دوستدار تمام متالیستاlizard

نويسنده: ? تاريخ: شنبه 1387/06/02 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

نامه ای از پدر و مادر

تو ادامه مطلب این نامه زیبا رو بخونید.


ادامه مطلب

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/29 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

گالیله.گالی.گلابی.غالیله!!!

...Galileo: wow! My god! What’s that?! David! Come on man and see this

David: oh! No stupid gali! I have not time

...Galileo: no David… that was true… I solve the question… see it again please

...David: wow! God! You are a great Mannnnn… groumppppp

Galileo: what’s happen David?! Wake up man! That’s not funny..… David!...Daveeeeee…. nooooooooooo

بقیه اش رو به فارسی می نویسم چون زبانم خیلی خوب نیست و مانورم سخت میشه!

..............................

تشیع جنازه دیوید


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/22 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

روح رها

می خواهم روحم را آزاد کنم تا بتواند از تمامی عطایای یک روح لذت ببرد.

هنگامی که چنین چیزی ممکن باشد سعی نمی کنم پستی بلندی های ماه را بشناسم.سعی نمی کنم پرتوهای خورشید را تا سرچشمه شان پی بگیرم.

نمی کوشم زیبایی یک ستاره یا انزوای تصنعی یک انسان را درک کنم.آنگاه که رها کردن روحم را بیاموزم در جریان های مغناطیسی غوطه ور خواهم شد که به درون اقیانوسی جاری اند.که در ان تمامی آبها گرد می آیند تا جهان و روح جهان را تشکیل دهند.

آنگاه که رها کردن روحم را بیاموزم می کوشم تا تنها خداوند را بخواهم...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: دوشنبه 1387/05/21 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

شکست سکوت

نفسم هر چه بیهوده مرا کشت بسم بود ...بسم

نفس بیکسم ای زنده دلان قطع کنید

سینه ام چاک کنید

این غبار ستم از روی رخم پاک کنید

قلب من پاره کنید

به چه کار آید این چشمه ی خون؟

این تن مرده ی مرگ

که تن زنده ی من کرده چنین آواره

در کف سینه ام آرید بیرون

ببرید

ببرید در بیابان سکوت زیر مشتی لجن سنگ سیه خاک کنید

اثری زیبا از کارو

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: دوشنبه 1387/05/21 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

beijing 2008 : one dream ,one world

 

حتما امروز افتتاحیه المپیک پکن رو دیدین هر چند که مرتب قطع میشد و تصویر استاد خیابانی رو ملاحظه میکردیم(!!!!!).اما بازم دستشون درد نکنه که کامل نشون دادن تا ما احساس عقب موندگی از دنیا بمون دست نده.

این عکسها نوازنده پیانو لانگ لانگ رو نشون میده که با دختر بچه ای ۲-۳ ساله مشغول اجرای آهنگ بود.

میبینید موسیقی حتی توی مهمترین رویداد ۱۰۰ ٪ ورزشی جولان میده.

بگذریم موقع دیدن افتتاحیه باخودم فکر می کردم چند سال دیگه ما میتونیم ادعا کنیم که می خوایم میزبان المپیک باشیم؟یا چند سال دیگه طول میکشه تا بتونیم همچین مراسمی رو ترتیب بدیم؟تازه اون موقع باید ببینیم اونا میتونن چه تکنیک های جدیدی تو این مراسم ها پیاده کنن...

به نظر شما چند سال طول میکشه؟

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: شنبه 1387/05/19 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

عشق سال های وبا!(کتاب)

عشق سالهای وبا

نوشته گابریل گارسیا مارکز    برگردان کیومرث پارسای

داستان فلورنتینو ی فلک زده ای که پنجاه و سه سال و چهارده روز

 عشقشو توی دلش زنده نگه میداره واسه دختر اشرافی گربه صفتی که

خواستگاردکترش رو به اون ترجیح میده .و آخرش هم...

پ.ن :بابت کیفیت بد اسکن جلد شرمنده .حجمش خیلی زیاد می شد.

 

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: پنجشنبه 1387/05/17 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

عشق سال های وبا!

عشق سرخ است

سرخ سرخ به رنگ خون

با همان صلابت که از عقیق زخم سینه به بیرون می تراود

و شقایق لاله بر گستره زمین می پروراند.

عشق آبی نیست

اگر اندوهی دارد میرا و فانی

و شادیهایش اما جاودانی است!

هرگز نمی میرد

جان می بخشد

وگاهی نیز جان می ستاند.

ولی همیشه زنده است!

از مقدمه کتاب { عشق سال های وبا }

 

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ردای ایرانی!!

دوست دارید یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم را برایتان بگویم. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/05/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

هوش ایرانی!!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

 همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

 بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/05/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

بگذار آینه حرف بزند.....

شاید بارها تصمیم گرفته ای خود را بشناسی،بدانی کیستی،دنبال چه می گردی و به کجا میخواهی بروی.خواستی سفر کنی به اعماق درونت.اما چمدانت خالی نبود.درست خوندی چمدانت خالی نبود.چمدان سفرت را پر کرده بودی از آنچه دیگران می گویند هستی.از آنچه دیگران می خواهند باشی.تو هم به جای سفر دور و دراز گشتی زدی و همان ابتدای راه روبروی آینه ایستادی و گفتی سفر به درون لازم نیست من همانم که دیگران می گویند.

هر که هستی و هر جا ایستاده ای بیا!همین هفته سفری را به درون آغاز کن.اما این بار با چمدانی خالی.تمام باورهایی که دیگران خواسته اند همراهت کنند دور بریز. با چمدانی بیا خالی از تو!تا صدایی از درون تورا بخواندو فریاد زند که می توانی.

میدانم باز هم میروی روبروی آینه.این بار بگذار آینه حرف بزند.بگذار در سکوتی زیبا الهامی درونی راهنمایت شود. گوش شنیدن هم داشته باش.نترس از اینکه حرفهای آینه با آنچه دیگران به تو تلقین میکنند یکی نباشد.نترس از اینکه دل آینه ای تو حقایقی را بگوید که بعضی از آنها را دوست نداری و

نترس از اینکه باورهای جدیدی بسازی...

(ممنون که نظر میدین یا فقط بازدیدی می کنیدو نظرتون نمیاد!از تجربه های شخصی خودتون بگید.چقدر خودتونو می شناسید؟.....)

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/05/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حکایت غریب

 
حكايت غريبي است

رنگين پوست خواندن سرخ پوست و سياه پوست !

آن هم از جانب سفيدپوست غربي

كه هر لحظه به رنگي است ،

هنگام ترس زرد است و با تابش آفتابي برنزه !!

 


در شرم سرخ است

و در بيماري سبز آبي رگ هايش

When I born, I black 
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black 
When I scared, I black 
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
 

When you born, you pink
When you grow up, you white  
When you go in sun, you red 
When you cold, you blue 
When you scared, you yellow 
When you sick, you green
And when you die, you grey
And you calling me colored  
 این شعر به عنوان بهترین شعر دنیا انتخاب شده...
تقدیم به همه ی شما...
(این شعرو دوست خوبم سمیه رو جلد زبان پیش دانشگاهیم نوشته بود)
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/08 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

?why worry


?Why Worry

There are only two things in life to worry about:



ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/05/04 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

جملاتی جالب

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببر.
عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.



ادامه مطلب
نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/01 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه اگزوپری  خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آور  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و.. 


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/01 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

شاهنامه (جلد دوم)

 

عشق سهراب و مريم يا هفت خان سهراب

 

يكي از داستان هاي تراژدي شاهنامه فردوسي كه به دلايل سياسي و اقتصادي از شاهنامه سانسور شده است، همانا هفت خان سهراب می باشد. در ذيل خلاصه ای از قسمت هايي از اين داستان غمناك را مي خوانيم ...


كنون عشق سهراب و مريم شنو .......................دگر ها شنيدستي اين هم شنو

چو شد روز سهراب به رسم پدر ....................شكاري بكرد و بخورد گور خر

دمي را بياسود در نخجيرگاه .................. و در خواب دختري ديد چو تابنده ماه

سپس رو بدو كرد و پرسيد كيستي؟............. در اين خواب نازم به سوي چيستي؟

چنين پاسخش داد كه من مريمم..........................همي سالهاست در بند اهريمنم

خداوند جان و جهان آفرين ......................................به وقت خلقتم گفت آفرين


سهراب عاشق مريم مي شود. و با رخصت از مادر به سمت قلعه اي كه مريم در آن زنداني شده است؛ روانه مي شود. اما



ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/04/31 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

مشاعره


در این پست از همه ی علاقه مندان دعوت میکنم در مشاعره وبلاگ مواد شرکت کنند

 فقط چندتا نکته هست که باید بگم

 1 فقط فارسی تایپ کنید نظراتی که فینگیلیش تایپ شده با عرض پوزش پاک میشه

 2 اگه پیشنهادی یا انتقادی دارین یا تو پست های دیگه بنویسین یا بصورت خصوصی بذارین چون اینجا      نظراتی که غیر از شعر باشه پاک میشه

 ۳   اگه میشه با اسم مستعار نظر ندید

 4 تا جایی که میتونید سعی کنید شعرهایی انتخاب کنید که به " د " یا " م " یا  " ی "  یا " ت " ختم     نشه تا بشه از اشعار بیشتری استفاده کرد.

 

راستی اگه خواستین فال بگیرین اول نیت کنید بعد روی فال حافظ کلیک کنید

 

فال حافظ

 

وقتی دل سودایی میرفت به بستانها       بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها



ادامه مطلب
نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: جمعه 1387/04/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

زندگی

 
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/04/20 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

طناب

داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.او پس از سال ها اماده سازی،ماجراجویی خود را اغاز کرد ولی از انجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست،تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.

او سفرش را زمانی اغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی می رفت ولی قهرمان ما بجای این که چادر بزند و شب در چادر بماند به صعودش ادامه داد.تا  اینکه هوا کاملا تاریک شد.

به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی شد،سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند،حتی ماه و ستاره هاپشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند.کوهنورد همان طور که داشت بالا می رفت،ناگهان پایش لیز خورد و با سرعت هرچه تمام تر سقوط کرد.....

سقوط همچنان ادامه داشت و او در ان لحظات سرشار از هراس،تمام خاطرات خوب و بد زندگیش را به خاطر می اورد.داشت فکر می کرد که چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمین و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دور کمرش مانع از سقوط کاملش شده بود.در ان لحظات سنگین سکوت چاره ای نداشت جز این که فریاد بزند:

((خدایا کمکم کن)). ناگهان صدایی از دل اسمان پاسخ داد از من چه می خواهی؟

ـ نجاتم بده

ـ واقعا فکر میکتی میتوانم نجاتت دهم؟

ـ البته.تو تنها کسی هستی که میتوانی مرا نجات دهی      

ـ پس ان طناب دور کمرت را ببر

برای یک لحظه سکوت عمیقی همه جارا فرا گرفت و مرد تصمیم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و ان را رها نکند.

روز بعد،گروه نجات امدند و جسم منجمد شده کوهنوردی را پیدا کردند که طنابی به دور کمرش حلقه شده بود در حالی که تنها یک متر با زمین فاصله داشت!!

و شما؟تا چه حد به طناب زندگی خود چسبیده اید؟ ایا تا به حال شده طناب را رها کرده باشید؟؟؟

نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/04/19 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

از مواد چمران به تمام چمران!

سلام به همگی

توی این روزا تعداد بازدیدا نسبتا خوب بود اما تعداد نظرات نسبت به تعداد بازدید کم!

این موضوع احتمالاً به خاطر دیر آپ شدن پست هاست!

حالا میخوایم تصمیم های جدیدی بگیریم.البته برای این تصمیم ها به کمک همه نیاز داریم.

پس اینجا پیشنهادات خودتون رو برای کارای جدید توی بلاگ بنویسید.

مثلا یه پیشنهاد برگزاری مسابقه ی پیامک بود که به زودی برگزار میشه!

منتظر نظرات همه هستیم.ممنون از همه نظرات.....

فعلا ادامه مطلب plz ....


ادامه مطلب
نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: سه شنبه 1387/04/18 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ما و حجم خاطرات

راهرو های سرد و تاریک.همهمه ها وسکوت های روز نخست.سلام ها و نگاه ها .کشف ها و سوال ها.تبریک ها و تو صیه ها .آغازها و ایده آل ها. کلاس ها و زنگ هایی که دیگر برای هیچ کس به صدا در نمی آیند.طعم سرد و غریب غذا .غوغای صداها و چراغ ها.

چهره های غریبهء دیروز.آدم های روزمرهء امروز.درس های نخونده و شب هایی که به صبح پیوند می خورند.انتظار غریب امتحان.خستگی ها و فراموشی ها.

آدم های خندان و صمیمی عکس ها.چهره های عبوس و گرفتهء روزها.بغض ها و کینه ها.اشک ها و لبخند ها.زخم ها وخاطره ها.

اینها خاطرات من است.خاطرات توست .هم شاگردی خاطرات ماست.خاطراتی که از تمام روزهای عمر بازگشت ناپذیر ترند.روز هایی که رنگ هایشان تا همیشه درخشان ترین سایه های خاطرات ما هستند .راستی مبادا آنقدر غرق در روزمرگی ها شویم که زنده بودن را از یاد ببریم و خدا نکند که زنده بودن زندگی و انسان را از یادمان ببرد!!

کاری کنیم روز های باقی مونده ای رو که با همیم سرشار از زندگی باشه.بیایم روز تولد همدیگه رو یه بار دیگه ........وبه همدیگه زندگی رو هدیه بدیم......

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/04/16 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

اینطوری نمیشه!

با سلام خدمت همه ي بچه هاي متالي و غير متالي

این پست عوض شده!

.................................................

دعا میکنم دیگه از این دعواها پیش نیاد 

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: شنبه 1387/04/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تحصن در دانشگاه زنجان(می دونم قدیمیه ولی باید گفته میشد)

 

 

در حالی که پایگاه های خبری رسمی سکوت سنگینی پیش گرفته اند، خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد. /ا
بنا به نوشته "خبرنامه امیرکبیر"، "دکتر حسن مددی، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از
۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است". /ا
خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است
. /ا

 

آپ دیت دوم: یک منبع خبری اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد ولی یکی از اساتید دانشگاه اعلام کرد کیفیت فیلم به گونه ای نیست که بتوان به راحتی درباره اتفاق رخ داده قضاوت و آن را تایید کرد. /ا

 

آپ دیت سوم: ایسنا نیز دقایقی قبل از حضور رییس دانشگاه زنجان در جمع دانشجویان خبر داده و به نقل از وی نوشته که "هر فسادی در نطفه خفه می شود". رییس دانشگاه زنجان از هوشیاری دانشجویان تشکر کرده و گفته که دانشجو تا در صحنه باشد، دانشگاه زنده است! آخرین خبر دریافتی هم از ادامه مذاکره دانشجویان با مسوولان حکایت دارد /ا
گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است
. /ا

 

آپ دیت چهارم: دکتر مددی با حکم رییس دانشگاه از کار برکنار و معلق شد با این حال رییس دانشگاه تسلیم خواسته دانشجویان مبنی بر تقدیم استعفای خود نشده است
آپ دیت پنجم: امروز، دوشنبه، تجمع دانشجویی همچنان در دانشگاه ادامه دارد و ورود و خروج به دانشگاه با کنترل دانشجویان صورت می گیرد. دانشجویان همچنین با تحصن در محوطه دانشگاه علیه رییس دانشگاه، دکتر نداف، شعار می دهند: اون کس که بی لیاقته، نداف بی صداقته ... منادی عدالت؛ خجالت خجالت، نداف بی لیاقت؛ استعفا استعفا ... مددی خیانت می کند، نداف حمایت می کند... ما هیچ جا نمیریم همین جا هستیم منتظر استعفا هستیم /ا /ا

 

ایمیل دریافتی: "... با شناختی که از دکتر مددی دارم مطمئنم وی قربانی یک دسیسه برای انتقام از مدیریت پرانتقاد فعلی بر دانشگاه زنجان شده است. او یک سهل انگاری مهلک کرده و اجازه داده دانشجوی دختر به تنهایی سراغ او برود. فیلم پخش شده در اینترنت هم ثابت نمی کند که دکتر مددی مرتکب خطایی شده باشد ... متاسفانه در یک اقدام غیراخلاقی یک فرد غیرمسوول هم با همسر دکتر مددی که در سفر حج به سر می برد تماس گرفته و بر این اساس اخبار نادرستی را منتقل کرده است ... " /ا

 

آپ دیت ششم: روی یکی از پلاکاردها نوشته: "فرهنگ برهنگی، برهنگی فرهنگی یا برهنگی در اتاق معاون فرهنگی". داودوندی مدیر سابق امور فرهنگی جایگزین دکتر مددی شده است

 

ایمیل دریافتی دیگر: " ... دکتر مددی به عنوان رییس کمیته انضباطی دانشگاه چندی پیش مصمم بود یکی از دانشجویان را به علت ارسال جوک سیاسی با اس.ام.اس از دانشگاه اخراج کند! ... فضای دانشگاه در سه ساله اخیر به شدت صلب و سنگین است و برخی اساتید دانشگاه با کوچکترین ابراز نظر مغایر سلیقه مدیریت دانشگاه با خطر لغو قرارداد مواجه می شوند ... " /ا

 

آپ دیت هفتم: کیهان به نقاط ضعف اخلاقی معاون دانشگاه زنجان اذعان کرد ولی ماجرا را یک تله اخلاقی برای معاون دانشگاه جهت نیل به اهداف سیاسی دانست ... جستجو برای عنوان "دانشگاه زنجان" در گوگل به نحو بی سابقه ای افزایش یافته است

 

آپ دیت هشتم: تحصن خاتمه یافت. دادستان زنجان هم گفت: مددی، معاون دانشگاه، و دانشجو بازداشت شده اند

 

 

 

منبع : ۳سایت نتیجه جست و جو در گوگل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: شنبه 1387/04/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تولد تولد نیست!

انعکاس زندگی

پدر و پسري داشتند در كوه قدم ميزدند كه ناگهان پاي پسر به سنگي گير كرد، به زمين افتاد و داد كشيد: آ آ آ آ آ آ آي!!!

صدايي از دور آمد:آي!

پسرك با كنجكاوي فرياد زد: كي هستي؟

پاسخ شنيد: كي هستي

پسرك خشمگين شد و فرياد زد: ترسو!

باز پاسخ شنيد: ترسو!

پسرك با تعجب از پدرش پرسيد: چه خبر است؟

پدر لبخندي زد و گفت: پسرم، توجه كن و بعد با صداي بلند فرياد زد: تو يك قهرمان هستي.

صدا پاسخ داد: تو يك قهرمان هستي.

پسر باز تعجب كرد. پدرش توضيح داد: مردم ميگويند كه اين انعكاس كوه است ولي اين در حقيقت انعكاس زندگي است. هر چيزي كه بگويي يا انجام دهي، زندگي عيناً به تو جواب مي دهد.

اگر عشق را بخواهي، عشق بيشتري در قلبت به وجود مي آيد و اگر به دنبال موفقيت باشي، آنرا خواهي يافت. هر چيز را كه بخواهي، زندگي همان را به تو خواهد داد.

منبع:  وبلاگ اميدت به خدا باشه

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: چهارشنبه 1387/04/12 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


به تازگی خوندن یه رمان افغانی رو تموم کردم به نام "بادبادک باز" نوشتهء خالد حسینی ـ نویسندهء افغانی الاصل ـو ترجمهء روان زیبا گنجی و پرسا سلیمان زاده.

فوق العاده تآثیرگذار و درگیرانه.در ضمن اگه می خواین با شرایط افغانستان قبل از ۱۱ سپتامبر بیشتر آشنا بشید بتون توصیه اش می کنم.

حالا که یه سال دانشجویی رو پشت سر گذاشتیم .از خاطرات خوب و شیرین یا تلخ خودتون در این سال تحصیلی بگید.از تجربه هاتون بگید .از چیزایی که باید می شد و نشد و چیزایی که باید نمی شد وشد.

تا بعد.....

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/04/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

به حول و قوه الهی...

 دانشجوی شبانهدانشجوی شبانه

 

 

کنکور

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک سال پیش همین روزا همه فکر و ذکرمون شده بود کنکور

همون آزمونی که ما رو کشوند چمران و پیش همدیگه

همه منتظر بودن تا نتیجه چندین ماه تلاششون رو پس بدن!

من با اینکه زیاد استرس نداشتم ولی خیلی از استرسش خوشم اومده بود. برای همین قراره فردا با چندتا از بچه ها کنکور ریاضی بدیم.

 

یادمه برای کنکور 1052 ساعت از اول مهر تا روز کنکور درس خوندم.

اینم صفحه آخر دفتر برنامه ریزیم. 1  2

 

تو این پست ازتون میخوام اگه خاطره ای از دوران کنکور دارین بذارین اینجا

 

 

یکی از خاطرات خودم این بود که یه روز نشستم 10 ساعت درس خوندم ولی روز بعدش که سه شنبه بود کامل گرفتم خوابیدم و بعدش ۲ بار رفتم چشم پزشکی.اینطور شد که فهمیدیم جنبشو نداریم!!!

 

 

 

نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/04/05 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/04/02 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


سلام به همه متالوژيست هاي عزيز(ديگه نگفتم موادي ها).

اميدوارم همه حالشون خوش باشه!

اينطور كه از وضع نظرات و تعداد بازديدها پيداست انگار همه دارن تو فرجه ها حسابي درس مي خونن و بر و بچس مواد ميخوان  واسه امتحانات بتركونن .

نمره هاي رياضي و فيزيك ميان ترم رو هم كه اعلام كردن ، تا اونجايي كه من ديدم نمره هاي فيزيك خيلي جالب بودن (( خوش به حال اونايي كه حذف كردن )). البته استاد موسوي گفته نمره هاي ميان ترم و پايان ترم رو با هم اعلام ميكنه!!!!!

راستي بگم كه كلاس حل تمرين استاتيك قرار شد 25 / 3 / 87 برگزار بشه.از ساعت ۱۴:۳۰ تا ....

البته شايعاتي هم بود كه كلاس ديروزه ولي اين شايعات بي اساس بود و همش تقصير رضا ميرشكاري و يكي ديگه بود .(نمي خواستم از اعضاي شوراي نويسندگان بلاگ انتقاد كنم)

ميخواستم محل برگزاري امتحانات رو بزنم تو بلاگ ، ولي ديدم همه هر روز ميرن دانشگاه بي خيالش شدم.

پس تا كسي حواسش نيست يه چند تا مطلب جالب بزنيم تو بلاگ.البته تو ادامه مطلب.

تا پست هاي بعدي bye


ادامه مطلب
نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: چهارشنبه 1387/03/22 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حرف هایی که باید زد

تا حال .حرف زدن زبان را می شنیدم.حرف زدن قلم را می خواندم.حرف زدن اندیشیدن را.حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را .حرف زدن بی تابی های دردناک روح را.حرف زدن نبض را که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم.......

ببین که چند زبان میدانم!!!!

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد.من میدانم که هر یک از این زبان ها برای گفتن چه حرف هایی است.حرف هایی است که باید زد.با زبان گوشتی نصب شده در دهان.وحرف هایی که باید زد اما نه به کسی.حرف های بی مخاطب و حرف هایی که باید به کسی زد اما او نباید بشنود.

اشتباه نکنید.این جدای از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود.نه.این که چیزی نیست.از این گونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند .سخن از حرف هایی است به کسی.به مخاطبی.حرف هایی که جز با او نمی توان گفت.جز با او نباید گفت.اما او نباید بداند.نباید بشنود.حرف های عالی و زیبا و خوب اینهاست.حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!!!!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

دکتر علی شریعتی/با مخاطب های آشنا

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1387/03/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

افشین امپراطور

 

 

پرسپولیس

 

 

 

 

 

پرسپولیس قهرمان میشه

 

 

 

 

خدا  میدونه  که   حقشه

 

 

 

به لطف یزدان و بچه ها

 

 

 

 

پرسپولیس قهرمان میشه

 

 

 

 

 

.

.

.

.

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نويسنده: مرتضی آل حسینی ? تاريخ: شنبه 1387/02/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

چگونه در مهمانی آدم باشید


1. پيش از رفتن به مهماني خودتان را تر و تميز کنيد. اگر به فکر آبروي خودتان نيستيد به فکر آنها باشيد که قرار است با شما روبوسي کنند.
2. اگر مي خواهيد پيش از رفتن به مهماني دوش بگيريد، براي اين کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنيد. باور کنيد آب مناسب تر است.
3. براي ميزبانتان گل ببريد؛ اما اگر وسعتان نميرسد که از گل فروشي گل بخريد، از گلهاي داخل پارک استفاده نکنيد؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بي کسي دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ي ميزبانتان يا ا... بگوييد. شايد آنها در خانه شان سر بريده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنيد و با همه دست بدهيد،مگر اينکه خانه ي ميزبان در استاديوم آزادي باشد.
6. به اتاق هاي خانه ي ميزبان سرک نکشيد. اينجا هم همان بحث سر بريده مطرح مي شود.
7. اگر سيني چاي را جلويتان گرفتند، به صورت کسي که سيني را در دست دارد خيره نشويد. اين عمل مربوط به مجالس خواستگاري است. آن هم تنها در سريالهاي تلويزيوني.
8. اگر پايتان بوي بد مي دهد، فقط در مهماني هاي دست جمعي شرکت کنيد. اين طوري کسي نمي فهمد که توليد کننده ي بوي باتلاق شما هستيد.
9. وقتي تلفن خانه ي ميزبان زنگ مي زند، شما گوشي را بر نداريد.
10. تلفن هاي خارج کشورتان را در مهماني نزنيد. امروز روز تکنولوژي پيشرفت کرده است و يک پرينت از مخابرات مايه ي آبروريزي آدمهاي آويزن مي شود.
11. اگر احياناً در خانه ي ميزبان سر بريده ديديد، به روي خودتان نياوريد.
12. هنگام خوردن غذا، صداي خفه کن دهانتان را روشن کنيد.
13. اگر شک داريد که درآمد ميزبانتان از راه حلال به دست آمده است يا نه، بنا را بر حلال بگذاريد .
14. اگر يقين داريد که درآمد ميزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتي که در خانه ي او هستيد چيزي نخوريد؛ حتي اگر چيز اساسي و توپي باشد. مثال چيز اساسي و توپ: خوراک ميگو، شکلات خارجي، پسته ي فرد اعلا و...
15. اگر در غذايتان مو پيدا کرديد، آن را نبينيد.
16. اگر ميزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنيد که لقمه در گلويتان گير کرده است و داريد خفه مي شويد. مثل آدم از او بخواهيد که کمي آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشيد ديگر.
17. اگر در مجلس ختم شرکت کرده ايد، قيافه اي محزون به خود بگيريد و به چيزهاي غم انگيزي مثل شب امتحان، وبا، کاندوليزا رايس فکر کنيد.
18. اگر در مجلس عروسي شرکت کرده ايد، چيزهاي خوب را در ذهنتان مجسم کنيد و به سريال طنز شبانه ي ديشب فکر نکنيد.
19. اگر قرار است مهمان به خانه تان بيايد... خدا صبرتان بدهد.
20. اگر مهمان هايتان بيشتر از تعداد پيش بيني شده بودند، آنها را گزينش نکنيد. خدا بزرگ است، بالاخره يه طوري مي شود.
21. هنگام مهماني رفتن، کساني را که دعوت نيستند با خودتان همراه نکنيد. درست است خدا بزرگ است؛ اما حياي شما کجا رفته؟
22. لقمه هايي را که مهمانانتان بر مي دارند در ذهنتان شمارش نکنيد. مگر مغز شما کامپيوتر است؟ يک نفر را مسئول کنيد که با ماشين حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسيم بر تعداد کند. اين طوري معقول تر است، نه؟!
23. اگر مهمانتان از شهر ديگري آمده است، پس از صرف شام در باره ي راحتي و امکانات مناسب هتل هاي شهرتان حرف نزنيد. مردم خر که نيستند، متوجه منظورتان مي شوند.
24. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزيزانتان آدم باشيد.

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: شنبه 1387/02/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

من رسیدم

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: جمعه 1387/02/27 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ندای هستی

در زندگی لحظه هایی هست به شدت مایلیم به کسی کمک کنیم. اما یا دستی پذیرای ما نیست ویا روزمرگی التماس دستهای پر نیاز را در سرگردانی هر آنچه نابودیست تنها می گذارد.

استاد می گوید:

عشق همیشه هست حتی هنگامی که احساس میکنیم بی فایده ایم هنوز میتوانیم عشق بورزیم

بدون توقع پاداش جبران یا تشکر .

اگر بتوانیم بدین گونه عمل کنیم کارمایه عشق شروع به تغییر دادن کیهان پیرامون ما می کند.

وقتی که این کارمایه ظاهر میشود همواره میتواند کار خود را انجام دهد.

در اوج شکفتن کار میکنند کارهایی سخت و طاقت فرسا . کودکان را میگویم.

و مادران

چشم های همیشه گریانشان در سوگ داشتن ها بارانی است .

پدرانی که در شرم زدگی خویش غوطه ورند.

خشت هایی که ناله می کنند ، خانه هایی که شالوده شان ویرانی است

دلها از امید ، خالی!

در پی مرهمی می دوند و باز هم خسته به نا امیدی دل می بندند.

لبخند هایی تلخ تر از غم ، شورتر از اشک.

به اینگونه بودن عادت کرده ایم.

آنها به فقری که تمام سهمشان از زندگی است خو گرفته اند و ما به سهم آنها !

با آنکه میدانیم ...

و فهم نبودن ها چه سخت است ، وتحمل این فهم دشوارتر!

گویی اینان در صحنه ی زندگی ما ،بازیگرانی اند تنها در تاریکی سینما به چشمانمان می آیند.

و با روشن شدن چراغها به دنیا ی خویش باز می گردند:دنیای فراموشی ما!

جای دوری نیست!

دنیای فراموشی مان را میگویم!

چند قدم آن طرف تر ، در کوچه های خاکی کوت عبد الله - لابه لای دلتنگی های حصیر آباد ، در میان بغض مردی که از شرم مرده است .شرم نتوانستن،شرم نداشتن!


گروه دانشجویی «ندای هستی» از دی ماه ۱۳۸۳ بطور کاملاْ خود جوش و مستقل در دانشکده مهندسی تشکیل شد و فعالیت خود را آغاز نمود .درون مایه تشکیل این گروه،دیدن،شناخت و لمس کردن فقر است:چرا که بار مسئولیت شناختن را نه فقط برای همدردی که برای حل مشکلات هم نوعان ناتوانمان در حال و آینده بر شانه های خود احساس می کنیم .سیاست کلی گروه ندای هستی کمک خیرانه ی صرف نیست بلکه ارتباط مستقیم و مستمر با چند خانواده و فراهم کردن شرایط اولیه برای زندگی و پرورش فرزندانشان است .برای آشنایی بیشتر با فعالیت های این گروه می توانید در جلسات آن که در روزهای سه شنبه در دانشکده مهندسی ، طبقه دوم گروه مکانیک ، کلاس ۲۱۵ ،از ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۴:۰۰ تشکیل میشود شرکت کنید .

دستان مهربانتان را به گرمی می شکاریم تا دست در دست هم پیام آور محبت و مهربانی باشیم.

زیبایی را ، شادی را و هرآنچه که می خواهی به ارمغان ببری...دستانت را به دستانم بده ای یار دبستانی...

www.nedayehasty.blogfa.com

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/24 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

جواب مسابقه ی شماره 1

سلام خدمت همه متالوژیستای عزیز

اولین مسابقه تشخیص چهره ی ما با عنوان روزی روزگاری متالورژی برگزار شد.عکسای این مسابقه یه مقدار تابلو بودن یعنی راحت میشد تشخیص داد هر عکس مربوط به کیه!(البته به جز مورد ۶)

و حالا جواب مسابقه:

عکس شماره ۱ : این که دانیال پورجعفر ه.البته سرعت رشد دانیال یه مقدار پایینه و شماره ۲ توضیحات در موردش صدق نمیکنه!

عکس شماره ۲ : این عکس هم مرتضی آل حسینی بود .همون آله خودمون.شباهتش کمتر از بقیه عکسا بود.برعکس دانیال سرعت رشدش خیلی  زیاد بوده ماشالله.

عکس شماره ۳ : این عکس هم که متعلق به استاد سببی بود.خیلی چیزا میشه نوشت در موردش ولی آخه کریستال ۳ واحد و نوشتن در مورد استاد بس خطرناک.

عکس شماره ۴ :دیگه از این تابلو تر نمیشه. محمد دناک .رضا راست میگه خیلی بزرگ به نظر میاد.

عکس شماره ۵ : خداییش اینم خیلی تابلو بود.محمد رضا شایان صاحب این عکسه.

و اما عکس شماره ۶ : هنوز تحقیق و بررسی کارشناسان چهره شناسی در مورد این عکس ادامه دارد.

با توجه به عکس شماره ۶ ما برنده ای نداشتیم چون باید نوشته میشد این عکس گزینه اضافی است(چه ایراد بیخودی!)

  خانم برهان تلاش خوبی داشتن  ولی متاسفانه  نتونستن برنده ما باشن!(آخه میخوایم از زیر جایزه دادن فرار کنیم)

طی دو سه روز آینده پست بعدی رو میزنیم . اون پست یه کم سخت تره! از حالا تمرینای خودتون رو شروع کنید که روز مسابقه آماده باشین.

فعلا bye تا پست بعدی....

نويسنده: محمد پیرنیا ? تاريخ: دوشنبه 1387/02/23 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

دختر ایرانی جوان ترین پروفسور جهان

دختر 19ساله ايراني جوان‌ترين پروفسور جهان شناخته شد

خبرگزاري فارس: يك دختر ايراني 19ساله با دريافت درجه پروفسوري، ركورد 300 ساله سن دريافت اين مدرك علمي را شكست.


به گزارش خبرگزاري فارس، روزنامه "حريت" تركيه نوشت: "عاليه صبور" دختر 19 ساله ايراني ساكن آمريكا، نوشتن و خواندن را در 10 ماهگي ياد گرفت و در 10 سالگي دانشگاه را تمام كرد.
اين روزنامه افزود: عاليه در سن 14 سالگي مدرك دكترايش را گرفت و به‌تازگي كه به اخذ عنوان پروفسوري نايل شده، قرار است در دانشگاه "كونكوك" كره جنوبي به عنوان استاد، تدريس كند.
قبل از صبور، "كولين مك‌لاورين" شاگرد نيوتن به‌عنوان جوان‌ترين پروفسور جهان در كتاب ركورهاي جهان گينس قرار داشت.
وي در عين اينكه رياضي‌دان ماهري است يك موزيسين زبردست نيز هست
نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: جمعه 1387/02/20 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

سخت گیری

سخت گیری آسان است .تنها کاری که لازم است دوری از مردم وبدین ترتیب پرهیز از رنج است.دیگر لازم نیست خطر عشق .ناامیدی و رویاهای ناکام را  به جان بخریم.سخت گیری آسان است.بدین ترتیب لازم نیست نگران تلفن هایی باشیم که باید می زدیم نگران مردمی که از ما تقاضای  کمک  می کنند .نگران صدقه ای که باید داده شود . 

سخت گیری آسان است.فقط کافی است وانمود کنیم در برج عاج زندگی می کنیم.و هرگز اشکی نریزیم.فقط کافی است بقیه ی زندگی مان را به ایفای نقش بگذرانیم.سخت گیری آسان است.تنها چیزی که لازم است پس زدن هر نیکی است که زندگی به ما ارائه می کند...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/02/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ما واقعا" چقدر فقیر هستیم!!!!!

روزی یک مرد ثروتمند پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در انجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند.ان ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردنند.

در راه بازگشت و در پایان سفر،مرد از پسرش پرسید:((نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟))

پسر پاسخ داد:((عالی بود پدر!))

پدر پرسید:((ایا به زندگی ان ها توجه کردی؟؟))

پسر پاسخ داد:((فکر می کنم!))

و پدر پرسید:(( چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))

پسر کمی اندیشید و بعد به ارامی گفت:((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و انها چهارتا.ما در حیاطمان یک فواره داریم و انها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس هایی تزئینی داریم و انها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود میشود اما باغ انها بی انتهاست.!))

در پایان حرف های پسر زبان مرد بند امده بود.پسر اضافه کرد:((متشکرم پدر که به من نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!))

نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: جمعه 1387/02/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

نقل قول هایی از دکتر علی شریعتی

ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد.نه چگونگی اندیشه ها را.

ابراهیم وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبهء ایمان خویش باش.

اگر نمی توانی بالا بروی سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا ببرد.

سفر هیچ چیز بجز دلتنگی ندارد اما...زندگی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.

به سه چیز تکیه مکن.غرور.دروغ و عشق.....آدم با غرور می تازد......با دروغ می بازد و با عشق می میرد.

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدارست!!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/02/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


۲۱-وقتی دوستتان را بعد از یک مدت طولانی می بینید بگویید چقدر پیر شده...
ادامه مطلب
نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: چهارشنبه 1387/02/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ادامه راه ها...

۱۱-وقتی از آسانسور پیاده می شید دکمه تمام طبقات رو بزنید و فرار کنید...
ادامه مطلب
نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

روی مغز من راه نروووووو!

همه توی وجودشان یه حسی دارن که اونا رو به اذیت کردن دیگران تحریک میکنه.اینجا ۴۴ راه برای این  

حس وجود داره.به دلیل کمبود وقت ۱۰ تا ۱۰ تا میگم.باید ببخشید

 ۱-روزهای تعطیل متل بقیه روز ها ساعتتان را کوک کنید تا همه از خواب بپرند

۲-سر چهار راه وقتی چراغ سبز شد دستتان را روی بوق بگذارید تا جلویی ها زود تر راه بیفتند

۳-وقتی از کسی آدرس میپرسید بلا فاصله جلوی چشمش از یه نقر دیگه سوال کنید

۴-کرایه تاکسی را پس از پیاده شدن و گشتن تمام جیب هایتان بصورت۵۰۰۰ تومانی پرداخت کنید

۵- وقتی استاد داره سوالایی رو که باید حل بشه تعیین میکنه بی وقفه ازش بخواید که تکرار کنه.

۶-جدول نیمه تمام دوستتان را حل کنید.

۷- توی اتوبان از سمت منتهی الیه چپ با سرعت ۱۰ کیلومتر حرکت کنید.

۸-وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال عوض کنید.

۹-به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید.

۱۰-در جمع چای را با صدای بلند هورت بکشید.

نويسنده: دانیال پورچعفر ? تاريخ: دوشنبه 1387/02/09 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ما از قبل موادی بودیم!!

بازم سلام

من توی این پست میخوام به همه ی بچه های رشته های دیگه که به ما میگن رشته ی ما موادی ها به درد نمیخوره و ما همینطوری چون رتبه ی رشته های دیگه رو نیوردیم اومدیم و مواد میخونیم نشون بدم که ما همه ی موادی ها از همون اول به رشتمون عشق می ورزیدیم 

نمونش خود من

میگی نه نگاه کن ....

لطفا ادامه مطلب...


ادامه مطلب
نويسنده: امین پورکاوه ? تاريخ: شنبه 1387/02/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حقیقت تلخ

استاد می گوید: دوست عزیزم باید چیزی را بگویم.شاید ندانی.فکر کردم چطور از بار تلخ این خبر بکاهم.چه طور آب ورنگ بهتری به آن بدهم.وعده ی بهشت و وعده ی دیدار با حق را به آن بیافزایم.توضیح های راز آمیز برایش بیابم.اما حاصلی نداشت.نفس عمیقی بکش و خودت را آماده کن .باید بی پرده صحبت کنم.و به تو اطمینان می دهم به آنچه می گویم کاملا مطمئنم.این یک پیشگویی خطا ناپذیر است.هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.پیشگویی چنین است:تو خواهی مرد.شاید امروز .شاید فردا یا پنجاه سال دیگر.اما دیر یا زود  خواهی مرد.حتی اگر دلت نخواهد .حتی اگر برنامه ی دیگری داشته باشی.پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی بیاندیش وبه آنچه فردا می خواهی بدهی.و به آنچه در ادامه ی زندگیت می خواهی انجام بدهی...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: شنبه 1387/02/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

هیجان انگیزترین ورزش دنیا:پرش از ارتفاع 36000 متری

قطعا پرش و سقوط آزاد از فضا و از ارتفاع 36 کیلومتری زمین هیجان انگیز ترین کاری است که حتی تصورش هم در ذهن نمیگنجد . اما گروهی از دانشمندان فضایی قصد دارند که این کار را تا سال 2009 عملی کنند این کار توسط لباس خاصی که ویژه این کار طراحی شده امکان پذیر شده. البته این گروه لباس را فقط برای ورزش و سرگرمی طراحی نکرده. هدف دیگر این کار این است که فضا نوردان این امکان را داشته باشند تا هنگام بروز خطر و حوادث از سفینه های خود به پایین بپرند و سالم در سطح زمین فرود بیایند. همسر یکی از فضانوردانی که در حادثه سقوط فضاپیمای کلمبیا جان خود را از دست داد جزو طراحان این لباس است. اما هدف این گروه از این هم بالاتر است. آنها میخواهند لباس را طوری طراحی کنند که انسان قادر باشد از ارتفاع 240 کیلومتری بالاتر از کره زمین و حتی بیشتر از آن بدون هیچ گونه تجهیزات اضافی و فقط با پوشیدن همین لباس به زمین برگردد. فرد پرش کننده هنگام سقوط به سرعتی بیش از 4000 کیلومتر بر ساعت میرسد! هنگامی که فرد به جو خارجی زمین میرسد یک چتر مخصوص باز شده که سرعت وی را کنترل میکند همانطور که وی به زمین نزدیکتر میشود این لباس شتاب وی را کم میکند. در ارتفاع 1 کیلومتری از زمین چتر های معمولی این لباس باز شده و ادامه فرود مانند چترباز های معمولی انجام میشود. فکر میکنید که چه کسی حاضر میشود که این لباس را برای بار اول امتحان کند؟؟؟؟؟؟


 

نويسنده: شیوا داعی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/02/04 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , metalgroup.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM