تبليغاتX
وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز


وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز

حاجی metalgroup

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: چهارشنبه 1388/01/19 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

به یاد موندنی ترین لحظات...

مثل اینکه همگی حسابی مشغول درسن

ولی انگار درست وقتیکه مهم ترین امتحانا رو داری و وقت کمه و درگیر استرس هستی.حاضری فیلمی که دوست داری رو ببینی....کتاب مورد علاقه ات رو بخونی ...یا بگیری سیر بخوابی...

به قول دوستی انگار لذت ها توو تنگی وقت و استرس ملموس تر میشن...

توو این مدت به یاد موندنی ترین لحظه هام .شبهای امتحان بوده...لحظه های درگیری بی خیالی و استرس...

امیدوارم این ترم هم به خیر بگذره و همگی موفق باشین...

 

یا حق...

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/10/27 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

پاییز دیگه ای هم خاطره شد....

 فصلی گذشت و فصلی در راه و من هنوز ستاره میجویم پشت نور ماه . دیده ها یم را خواهم بست شاید میخواهم ندیده ها را بینم شاید باید دید. باید رفت .....
آره باید رفت...
 
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/10/02 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

مسافران عشق.....

سلام.

امروز روز خیلی خیلی خوب و قشنگی برای منو سه نفر از دوستای خوبمون بود.

آقای مسیح صالحی و آقای دست نیان و خانم شیرین حاجی حسن زاده.

شیرین جان شیرینی هم نفسی با ملائک گوارای وجودت باد.

آقای صالحی و آقای دست نیان لیاقت زیارت مسجدالحرام و مسجدالنبی و چشیدن عطر بقیع و منور شدن به نور مدینه بر شما مبارک.

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/09/05 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

الگوهای رفتاری خواهران و برادران!!!!در دانشگاه آزاد

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1387/08/18 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

منو مبانی برق...

چهارشنبه ۱۵/۸/۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۴۵

بوی نم بارون میاد....

قدم زنون به دانشکده میرسم...

چند قدمی کلاس:استادو میبینم که منتظر دانشجوها نشسته!!!

سر کلاس :با دفتر کتابام بازی میکنم . استاد همچنان چشم انتظاره....

استاد(کلافه):ساعت چنده؟

من:۱۸:۵

استاد:تا حالا سابقه نداشته.کلاسای من کمتر از ۶۰ نفر نیست! کلاس خصوصیامو ول کردم اومدم.باشون برخورد میکنم....

من:

ساعت ۱۸:۱۴

استاد: به سمت تخته رفت و گفت:درسو شروع میکنیم!!

من:استاااد میخواین بذارین هفته دیگه که همه باشن!!!

استاد: نه.فکر کنین کلاس خصوصیه...

(خیلی صحنه جالبی بود.یه کلاس.یه استاد.یه دانشجو )

بالاخره بعد از گذشت چند دقیقه از کلاس خصوصیمون!چند نفر رسیدن.

کلاس خیلی خوب و پرباری بود.

نتیجه روز چهارشنبه:این روزها هرگز تکرار نمیشن......

جلسه بعدی یکشنبه ۱۴-۱۲ کلاس ۱۰۴.

حواستون هم باشه.استاد عصبانیه.

تا بعد.....

 

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/08/16 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

19 سال گذشت......

چه لطیف است حس آغازی دوباره....

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس......

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن....

و چه اندازه شیرین است امروز....

روز تو.....

روزی که تو آغاز شدی.....

امروز روز توست....

شیوا داعی

تولدت مبارک

شیوا جون دو چیز هست که هیچ وقت از یاد آدم نمی ره:یاد دوست های خوب .یاد روزهای خوب.

یه چیز هم هست که هیچگاه از دل آدم بیرون نمی ره:یاد روزهای خوبی که با دوست های خوب بستنی خوردیم....یکشنبه بستنی یادت نره.

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1387/08/04 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

و باز هم تولد....تولد

سلام.امیدوارم ترم خوبی رو شروع کرده باشین و تا اینجا بتون سخت نگذشته باشه.

امروز هم به یاد یکی دیگه از دوستای خوبیمون در گروه مواد هستیم و تولدش رو بش تبریک میگیم.

مهسا بهشتی فر

 تولدت مبارک

(همراه با بهترین آرزوها)

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/07/28 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

وداع یک نویسنده

 سلام.امیدوارم برای شما هم جالب باشه...

 "  گابریل گارسیا مارکز" نویسنده‌ی معاصر، بعد از اعلان رسمی و تأیید سرطانش و شنیدن خبر بیماری‌اش، این متن را به‌عنوان وداع نوشته است. او با رمان اعجاب‌انگیزش به‌نام «صدسال تنهایی» که 5سال نوشتن آن به‌طول انجامید، ‌برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 1982 در «استکهلم» است‌. از دیگر کتاب‌های او می‌توان به «عشق سال‌های وبا»‌، «ساعت شوم»‌، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» و یا «ژنرال در مخمصه» اشاره کرد:

 

- خداوندا! اگر تکه‌ای زندگی می‌داشتم‌‌، نمی‌گذاشتم حتی یک‌روز از آن سپری شود بی‌آن‌که به مردمانی که دوست‌شان دارم‌٬ نگویم که عاشق‌تان هستم و به همه‌ی مردان و زنان می‌باوراندم که قلبم در اسارت یا سیطره‌ی محبت آنان است.

- اگر خداوند، فقط و فقط تکه‌ای زندگی در دستان من می‌گذارد‌٬ در سایه‌سار عشق می‌آرمیدم. به انسان‌ها نشان می‌دادم در اشتباه‌اند که گمان کنند وقتی پیر شدند، دیگر نمی‌توانند عاشق باشند.

- آه خدایا! آنان نمی‌دانند زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند.

- به هر کودکی، دو بال هدیه می‌دادم‌، رهای‌شان می‌کردم تا خود، بال‌گشودن و پرواز را بیاموزند.

- به پیران می‌آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی، که با نسیان از راه می‌رسد.

- آه انسان‌ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته‌ام.

- من یاد گرفته‌ام که همه می‌خواهند در قله‌ی کوه زندگی کنند، بی‌آن‌که به خوشبختیِ آرمیده در کف دست خود، نگاهی انداخته باشند.

- چه نیک آموخته‌ام که وقتی نوزاد برای نخستین‌بار مشت کوچکش را به دور انگشت زمخت پدر می‌فشارد٬ او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

- دریافته‌ام که یک انسان، تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین چشم بدوزد که ناگزیر است او را یاری رساند تا روی پای خود بایستد.

- کمتر می‌خوابیدم و دیوانه‌وار رؤیا می‌دیدم چراکه می‌دانستم هر دقیقه‌ای که چشم‌های‌مان را برهم می‌گذاریم، ‌شصت‌ثانیه نور را از دست می‌دهیم. شصت ثانیه روشنایی.

- هنگامی که دیگران می‌ایستادند، من قدم برمی‌داشتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند، بیدار می‌ماندم.

- هنگامی که دیگران لب به سخن می‌گشودند٬ گوش فرامی‌دادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمی‌بردم.

- اگر خداوند، ذره‌ای زندگی به من عطا می‌کرد٬ جامه‌ای ساده به تن می‌کردم.

- نخست به خورشید خیره می‌شدم و کالبدم و سپس روحم را عریان می‌ساختم.

- خداوندا! اگر دل در سینه‌ام هم‌چنان می‌تپید، تمامی تنفرم را بر تکه‌یخی می‌نگاشتم و سپس طلوع خورشیدت را انتظار می‌کشیدم.

- با اشک‌هایم، گل‌های سرخ را آبیاری می‌کردم تا زخم خارهای‌شان و بوسه‌ی گلبرگ‌ها‌ی‌شان در اعماق جانم ریشه زند.

- من از شما بسی چیزها آموخته‌ام و اما چه حاصل که وقتی این‌ها را در چمدانم می‌گذارم که در بستر مرگ خواهم بود.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/07/25 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

برای تو....

برایت دعا می کنم تا خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد........(دکتر علی شریعتی)

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/07/09 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

و باز هم تنهایی.....

آدمی چون کوه ها همگی باهمند و تنهایند.......(دکتر علی شریعتی)

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/07/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تنهایی...

حال خود هنگام فراخی و تنگی از دوست و دشمن پنهان کن. چرا که

دلسوزی دوستان نیز چون سرزنش دشمنان، تلخکامی خواهد داشت............(دکتر شریعتی)

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/07/07 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

این شب ها........

در مورد شب قدر اندیشتون رو سوی نگارش دکتر علی شریعتی جلب میکنم.....

(لطفآ ادامه مطلب)


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1387/06/30 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

ترم پیش رو........

سلام همکلاسی.........

طی این چند روز مسائل ناراحت کننده ای در پشت صحنه متال گروپ اتفاق افتاد......ولی الآن خوشحالیم که بار دیگه تونستیم در مقابل مشکلاتی که بخوان ذره ای از دوستی و همکاریمون بکاهن بایستیم.........

راستی سال بالایی شدنمون رو تبریک میگم.وظیفه مقدسمون نسبت به ورودی های جدید رو فراموش نکنیم

در این زمان کمی که تا شروع دانشگاه باقی مونده شاید مهمترین کار .طرحریزی یک برنامه با مشارکت همه برای سال آتی باشد.برنامه ای که بتواند چشم اندازی برای ترم پیش رو باشد تا در طول ترم مشکلاتی ناشی از عدم تطبیق نظرها و کشمکش و.....نداشته باشیم.

شاید اولین قدم برای رسیدن به این جایگاه ایجاد یک رابطه سالم و بدور از تنش و تعصب میان افراد کلاس باشد تا مسائلی به مانند اهوازی بودن یا خوابگاهی بودن و .....جایگاهی در کلاس نداشته باشند.

زیرا ما هر کدام برای رسیدن به صندلی های این کلاس تلاش کرده ایم و جنگیده ایم و هر کدام سختی هایی را تحمل کرده ایم.پس هر کدام به یک اندازه کاملآ مساوی در این کلاس حق استفاده و نظر دادن داریم و هیچگاه فردی نظرش بر دیگری برتری ندارد.حال چه اهوازی باشد.....چه خوابگاهی....چه دختر....وچه پسر.

این قدم تا حدودی برداشته شده (گرچه هنوز جای کار زیادتری دارد......)

در طول یک سال با هم بودن و حتی در تابستان که از هم دور بوده ایم از طریق وبلاگ توانسته ایم همدیگر را بیشتر با خصوصیات و عقاید هم آشنا کنیم تا در طول ترم انتظارات بیجا از کسی نداشته باشیم.

قدم دوم:تشکیل یک گروه نمایندگی.

مسئولیت هایی از قبیل تهیه جزوه/کتاب/هماهنگ کردن کلاس ها و گروه ها/کلاس های فوق العاده/هزینه کپی/تغییر زمان امتحان ها/از همه مهمتر اردو و .......رو به عهده یک گروه چهارنفره از دوستامون بگذاریم.

دو نفر از آقایون و دو نفر از خانمها.

گزینه های زیادی در سرم مطرح است.اما به نظرم آقای پورکاوه و آقای پیرنیا وزنه هایی هستند که توان القای خواسته هامون رو به اساتید دارن......(تغییر زمان امتحان فیزیک۲ و اردو یادتونه؟)

از خانم ها هم خانم شیوا داعی و خانم حسینی زاده رو می توان اقلیتی دانست که برای نمایندگی یک اکثریت .نوازندگان خوبی برای ساز های مخالف هستند.......(ببخشید بدون هماهنگی باتون مطرح کردم)

شما هم افراد مد نظرتون رو بگین.........

در قبال آینده کلاسمون مسئولیت به خرج بدیم........

امیدوارم خانواده ما.یعنی خانواده متال گروپ ۸۶ با اجرای این طرح مثل همیشه هم آوازی و یکرنگیشون رو به همه ثابت کنن و هممون به فضای کلاس ایده آلمون برسیم و بعدها از دوران تحصیلمون خاطرات خوشی رو به یاد بیاریم.تا بعد.........

مریم پور مهدوی/رمضان ۱۳۸۷/اهواز

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/06/25 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

خواص فیزیکی مواد

سلام بچه ها.حالتون خوبه؟.امیدوارم بتون خوش گذشته باشه و طاعاتتون قبول باشه .می خوایم یکی از دروس ترم آیندمون رو معرفی کنیم.

 

آشنایی با متالورژی فیزیکی یا همون خواص فیزیکی مواد ۱.

عنوان:آشنایی با متالورژی فیزیکی                                  

تالیف:س.ه.اونر                                                              

ترجمه:علی اکبر آهنی                                                   

قیمت:۳۵۰۰                                                                                                                                  

این کتاب در هفت فصل با عناوین  فصل نخست:ابزارهای متالورژیست . فصل دوم:ساختار فلزات و تبلور . فصل سوم:تغییر شکل پلاستیکی .فصل چهارم:بازپخت و کار گرم .فصل پنجم:ساختار آلیاژها .فصل ششم:نمودار های فاز و فصل هفتم:نمودار تعادل آهن ـکاربید  تدوین شده.

گزیده ای از مقدمه کتاب:متالورژی علم و تکنولوژی فلزات است.متالورژی در واقع علم مستقلی نیست زیرا خیلی از مفاهیم اساسی آن از فیزیک.شیمی و بلورشناسی گرفته شده است.در تکنولوژی امروز به تدریج بر اهمیت متالورژی افزوده می شود.مفاهیم عمومی این علم در این کتاب ذکر شده است.........

پیش نیاز این درس کریستالوگرافی است.

استاد این درس دکتر صفری هستن.از نظر نمره دادن استاد خوبیه ولی جزوه نمی ده .اگه درس رو قبل از استاد خونده باشی هم بهتره .(تجربیات یکی از دوستان ترم بالاییمون)

امیدوارم همتون از این درس ۲۰ بگیرید.تا بعد.......

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/06/21 ? موضوع: متالورژی ? لينک اين پست ?

تولد.....تولد

سلام دوستان .خوبین؟ امروز۱۴/۶/۱۳۸۷ تولد یکی از بهترین دوستان من و قطعآ شماست.اولین کسی که باهاش تو دانشگاه آشنا شدم.

نرگس برهان

نرگس جان تولدت رو صمیمانه بت تبریک میگیم و بهترین آرزوها رو برات داریم.

تولدت مبارک

 

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/06/14 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?

رمضان همسایه...........





 

(ابري نيست.....بادي نيست.....پاكي خوشه ي زيست ....اطلسي هايي تر ....))

. آبان كه ميرسيد 10 ساله ميشد .ميشنيد رمضان كه ميآيد همه با امثال او همنوعند . گل شعف گونه اش را گلستان كرده بود . فقط يك ماه همه را مثل خود ميديد . چون جويي كه مسيري كوتاه را با رود هم پيمان است . طنين رمضان خودنمايي ميكرد . اين دهان بستي دهاني باز شد ...خوشحال بود . سوت ميزد . مي جهيد . نه از سر جوي !!!نه!ازخيالي به خيالي !! چنين كه مي نمود شاد نمي زيست . مهدي با گرسنگي همدم بود . 10 ساله ميشد ولي ميدانست كه خشكي طمع و سردي نياز طراوت و حلاوت از روح بسياري ربوده و كشتي روانشان بر گل نشانده!!به ياد داشت روزي كه از مادر پرسيد از كي روزه بگيرم؟! و چشم مادر ناله سر داد و بغض گلويش را حكمراني مي كرد ! مادر با خود انديشيده بود كه او هميشه روزه است ! مهدي اين بغض را بارها به ياد داشت . فقر انديشه اش را بارور ساخته بود . زندگي را مي فهميد .با الله اكبر پدر از خواب پريد . سحر را بدون سحري مي شناخت.

..(( نان وريحان وپنير...رستگاري نزديك........))

ربناي رمضان را از بر بود .... رمضان را دوست داشت رمضان را دوست داشت چون عطر نهار 4 رنگ همسايه جسم او را نمي خراشيد . او روح خود را تسخير كرده بود...دوست داشت چون هياهوي هولناك سكوت خانه شان با قهقهه ي دنيا زده و بي رنج كودكان همسايه شكسته نمي شد !! آبان كه ميرسيد 10 ساله ميشد ....................

ظهر بود و به مدرسه مي رفت...  صداي مؤذن قلبها را گرفته و با خود به افلاك مي برد ....دير به مدرسه رسيد ...فاصله كم نبود ...افلاك....زمين !!!! تا كلاس دويدو داخل شد ....

شهرالرمضان الذي انزل فيه القرآن......معلم درس را شروع كرد...جمله گمانه ها و اوهامش را تا بيكران پرواز ميداد .. در كلاس نبود ..در رؤيا شنا ميكرد ...شهرالرمضان...زنگ مدرسه به صدا در آمد همه به در هجوم بردند..شادان به خيابان ميرفت..رمضان را دوست داشت.با ديدن آش و زولبياي دست فروشان كه افطار را رنگين ميكرد غرق در لذت ميشد....او با گرسنگي همدم بود..اينها نه خوراك كه چشم انداز يك ماه..زيبايي براي او بود..كسي مهر اين ايام را مانند او به دل نداشت..از كنار مسجد مي گذشت..شوري روح نواز جلوه گر شد نغمه آشنا در خيابان دل مي ربود....با نوا   هم نفس شد :  .......ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك أنت الوهاب.........سحر دوم در راه بود.............


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/06/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

صندلی داغ metalgroup (شیوا داعی)

کمی برامون از خودت و خونوادت بگو تا بیشتر باهات آشنا بشیم:

متولد ۴/۸/۶۸ در اهواز.اصلیتم دزفولیه.ساکن اهواز.نیوساید زندگی می کنیم.

۲تا برادر دارم.اولی متولد۶۰.مهندسی مکانیک رو چمران اهواز خونده و فوق رو در شیراز.با دختری که مثل خودش مکانیک خونده ازدواج کرده.برادر دومم متولد ۶۱ .مهندسی عمران رو تو چمران خونده و فوقش رو در تهران.همسرشون هم عمران خوندن.




ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/06/01 ? موضوع: صندلی داغ ? لينک اين پست ?

نامه ای از پدر و مادر

تو ادامه مطلب این نامه زیبا رو بخونید.


ادامه مطلب

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/29 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تولد.....تولد

سلام دوستان.حالتون خوبه؟چشم به هم زدیمو بیش از نیمی از تابستون گذشت.با یه چشم به هم زدن دیگه هم باقی روزا سپری میشه.امیدوارم تا به امروز بتون خوش گذشته باشه و حد اکثر استفاده رو برده باشین.

امروز ۲۳/۵/۱۳۸۷ تولد یکی دیگه از دوستان خوبمونه.خانم سیما ترکیان.

سیما جان امیدواریم هر جا هستی خوش وسلامت باشی و بدونی به یادتیم و بهترین آرزوها رو برات میکنیم.

تولدت مبارک

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/05/23 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?

گالیله.گالی.گلابی.غالیله!!!

...Galileo: wow! My god! What’s that?! David! Come on man and see this

David: oh! No stupid gali! I have not time

...Galileo: no David… that was true… I solve the question… see it again please

...David: wow! God! You are a great Mannnnn… groumppppp

Galileo: what’s happen David?! Wake up man! That’s not funny..… David!...Daveeeeee…. nooooooooooo

بقیه اش رو به فارسی می نویسم چون زبانم خیلی خوب نیست و مانورم سخت میشه!

..............................

تشیع جنازه دیوید


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/22 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ردای ایرانی!!

دوست دارید یك نمونه دیگر از ارزشهای ایرانی كه خود ما آنرا نمی شناسیم را برایتان بگویم. لابد تا به حال شما هم دیده اید وقتی یك دانشجو در دانشگاههای خارج می خواهد مدرك دكترای خود را بگیرد، یك لباس بلند مشكی به تن او می كنند و یك كلاه چهارگوش كه از یك گوشه آن یك منگوله آویزان است بر سر او می گذارند و بعد او لوح فارغ التحصیلی را می خواند. به ماها می گویند این لباس و كلاه چیست؟ می گوییم این لباس شیطونك است كه اینها تنشان می كنند! اما به اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی می گویی این لباس چیست كه شما تن فارغ التحصیلانتان می كنید؟ می گویند ما به احترام «آوی سنت» (پور سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین می پوشیم. آنها به احترام «آوی سنت» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رداگونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می كنند. آن كلاه هم نشانه همان دستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دستار آویزان می كردیم و به دوش می انداختیم. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی دانیم. باورتان می شود؟

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/05/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

هوش ایرانی!!

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

 همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

 بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/05/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

بگذار آینه حرف بزند.....

شاید بارها تصمیم گرفته ای خود را بشناسی،بدانی کیستی،دنبال چه می گردی و به کجا میخواهی بروی.خواستی سفر کنی به اعماق درونت.اما چمدانت خالی نبود.درست خوندی چمدانت خالی نبود.چمدان سفرت را پر کرده بودی از آنچه دیگران می گویند هستی.از آنچه دیگران می خواهند باشی.تو هم به جای سفر دور و دراز گشتی زدی و همان ابتدای راه روبروی آینه ایستادی و گفتی سفر به درون لازم نیست من همانم که دیگران می گویند.

هر که هستی و هر جا ایستاده ای بیا!همین هفته سفری را به درون آغاز کن.اما این بار با چمدانی خالی.تمام باورهایی که دیگران خواسته اند همراهت کنند دور بریز. با چمدانی بیا خالی از تو!تا صدایی از درون تورا بخواندو فریاد زند که می توانی.

میدانم باز هم میروی روبروی آینه.این بار بگذار آینه حرف بزند.بگذار در سکوتی زیبا الهامی درونی راهنمایت شود. گوش شنیدن هم داشته باش.نترس از اینکه حرفهای آینه با آنچه دیگران به تو تلقین میکنند یکی نباشد.نترس از اینکه دل آینه ای تو حقایقی را بگوید که بعضی از آنها را دوست نداری و

نترس از اینکه باورهای جدیدی بسازی...

(ممنون که نظر میدین یا فقط بازدیدی می کنیدو نظرتون نمیاد!از تجربه های شخصی خودتون بگید.چقدر خودتونو می شناسید؟.....)

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/05/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حکایت غریب

 
حكايت غريبي است

رنگين پوست خواندن سرخ پوست و سياه پوست !

آن هم از جانب سفيدپوست غربي

كه هر لحظه به رنگي است ،

هنگام ترس زرد است و با تابش آفتابي برنزه !!

 


در شرم سرخ است

و در بيماري سبز آبي رگ هايش

When I born, I black 
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black 
When I scared, I black 
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
 

When you born, you pink
When you grow up, you white  
When you go in sun, you red 
When you cold, you blue 
When you scared, you yellow 
When you sick, you green
And when you die, you grey
And you calling me colored  
 این شعر به عنوان بهترین شعر دنیا انتخاب شده...
تقدیم به همه ی شما...
(این شعرو دوست خوبم سمیه رو جلد زبان پیش دانشگاهیم نوشته بود)
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/08 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

?why worry


?Why Worry

There are only two things in life to worry about:



ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/05/04 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

لبخند

بسياري  از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه اگزوپری  خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد . قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد .   او  تجربه هاي حيرت آور  خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و.. 


ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/05/01 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

شاهنامه (جلد دوم)

 

عشق سهراب و مريم يا هفت خان سهراب

 

يكي از داستان هاي تراژدي شاهنامه فردوسي كه به دلايل سياسي و اقتصادي از شاهنامه سانسور شده است، همانا هفت خان سهراب می باشد. در ذيل خلاصه ای از قسمت هايي از اين داستان غمناك را مي خوانيم ...


كنون عشق سهراب و مريم شنو .......................دگر ها شنيدستي اين هم شنو

چو شد روز سهراب به رسم پدر ....................شكاري بكرد و بخورد گور خر

دمي را بياسود در نخجيرگاه .................. و در خواب دختري ديد چو تابنده ماه

سپس رو بدو كرد و پرسيد كيستي؟............. در اين خواب نازم به سوي چيستي؟

چنين پاسخش داد كه من مريمم..........................همي سالهاست در بند اهريمنم

خداوند جان و جهان آفرين ......................................به وقت خلقتم گفت آفرين


سهراب عاشق مريم مي شود. و با رخصت از مادر به سمت قلعه اي كه مريم در آن زنداني شده است؛ روانه مي شود. اما



ادامه مطلب
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/04/31 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

زندگی

 
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/04/20 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ما و حجم خاطرات

راهرو های سرد و تاریک.همهمه ها وسکوت های روز نخست.سلام ها و نگاه ها .کشف ها و سوال ها.تبریک ها و تو صیه ها .آغازها و ایده آل ها. کلاس ها و زنگ هایی که دیگر برای هیچ کس به صدا در نمی آیند.طعم سرد و غریب غذا .غوغای صداها و چراغ ها.

چهره های غریبهء دیروز.آدم های روزمرهء امروز.درس های نخونده و شب هایی که به صبح پیوند می خورند.انتظار غریب امتحان.خستگی ها و فراموشی ها.

آدم های خندان و صمیمی عکس ها.چهره های عبوس و گرفتهء روزها.بغض ها و کینه ها.اشک ها و لبخند ها.زخم ها وخاطره ها.

اینها خاطرات من است.خاطرات توست .هم شاگردی خاطرات ماست.خاطراتی که از تمام روزهای عمر بازگشت ناپذیر ترند.روز هایی که رنگ هایشان تا همیشه درخشان ترین سایه های خاطرات ما هستند .راستی مبادا آنقدر غرق در روزمرگی ها شویم که زنده بودن را از یاد ببریم و خدا نکند که زنده بودن زندگی و انسان را از یادمان ببرد!!

کاری کنیم روز های باقی مونده ای رو که با همیم سرشار از زندگی باشه.بیایم روز تولد همدیگه رو یه بار دیگه ........وبه همدیگه زندگی رو هدیه بدیم......

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/04/16 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تولد تولد

دقایقی می شه که وارد روز به یادماندنی ۱۲/۴/۱۳۸۷ می شیم.روزی که یکی دیگه از دوستان خوبمون به دنیا اومد.

بمون خرده نگیرید.هدفمون تنها اینه که به یاد هم باشیم و لحظات شادیمون رو با هم شریک بشیم.

شیرین حاجی حسن زاده

شیرین جان تولدت رو صمیمانه بت تبریک می گیم و امیدواریم روزهای شاد و شیرینی پیش رو داشته باشی.

تولدت مبارک

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/04/12 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?


به تازگی خوندن یه رمان افغانی رو تموم کردم به نام "بادبادک باز" نوشتهء خالد حسینی ـ نویسندهء افغانی الاصل ـو ترجمهء روان زیبا گنجی و پرسا سلیمان زاده.

فوق العاده تآثیرگذار و درگیرانه.در ضمن اگه می خواین با شرایط افغانستان قبل از ۱۱ سپتامبر بیشتر آشنا بشید بتون توصیه اش می کنم.

حالا که یه سال دانشجویی رو پشت سر گذاشتیم .از خاطرات خوب و شیرین یا تلخ خودتون در این سال تحصیلی بگید.از تجربه هاتون بگید .از چیزایی که باید می شد و نشد و چیزایی که باید نمی شد وشد.

تا بعد.....

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1387/04/10 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

تولد

سلام.خوب امتحانها هم که تموم شد.ان شاالله که امتحاناتونو خوب داده باشین.برنامهء تبریک گفتن تولد که یادتون هست؟

امروز ۴/۴/۱۳۸۷ سالروز تولد خانم مهسا یکه نژادیانه که در سال ۱۳۶۷در چنین روزی به دنیا آمد.

مهسا جان تولدت را که شکوفا شدن گلهای رنگارنگ و زیبا .پرواز شاپرک ها و پروانه ها و شمیم میوه های شیرین و آبدار را تداعی می کند تبریک می گوییم و امیدواریم که روز های زندگیت همچون ماه تیر گرم و طولانی باشد.

تولدت مبارک

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/04/04 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?


نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: یکشنبه 1387/04/02 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حرف هایی که باید زد

تا حال .حرف زدن زبان را می شنیدم.حرف زدن قلم را می خواندم.حرف زدن اندیشیدن را.حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را .حرف زدن بی تابی های دردناک روح را.حرف زدن نبض را که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم.......

ببین که چند زبان میدانم!!!!

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد.من میدانم که هر یک از این زبان ها برای گفتن چه حرف هایی است.حرف هایی است که باید زد.با زبان گوشتی نصب شده در دهان.وحرف هایی که باید زد اما نه به کسی.حرف های بی مخاطب و حرف هایی که باید به کسی زد اما او نباید بشنود.

اشتباه نکنید.این جدای از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود.نه.این که چیزی نیست.از این گونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند .سخن از حرف هایی است به کسی.به مخاطبی.حرف هایی که جز با او نمی توان گفت.جز با او نباید گفت.اما او نباید بداند.نباید بشنود.حرف های عالی و زیبا و خوب اینهاست.حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!!!!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

دکتر علی شریعتی/با مخاطب های آشنا

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1387/03/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

متالورژی پودر چیست؟

متالورژی پودر شیوه ای نوین برای شکل دهی فلزات است و از جمله قابلیت های آن تبدیل مستقیم پودر به قطعات دارای شکل و ابعاد نهایی است.

نگرش متالورژی پودر به قطعه سازی با روش های سنتی تولید قطعات متفاوت بوده و در این تکنولوژی توزیع فازها و زیر ساختارها قابل کنترل می باشد.

دامنه استفاده از متالورژی پودر بسیار گسترده بوده و در این رابطه کافی است به زمینه هایی چون تولید رشته های لامپ.بوش های خود روانساز.متعلقات گیربکس اتومبیل.اتصالات الکتریکی.المانهای سوخت نیروگاه های هسته ای.اجزاء ترمیم ارتوپدی.صافی های دما بالا.مواد ضد سایش.اشاره شود.

فعالیت های متالورژی پودر را می توان به ۳ بخش تقسیم کرد.در بخش اول که به نام تکنولوژی پودر از آن یاد می شود.پودر مورد نیاز(دانه های ریز یک جامد که بزرگترین بعد آنها کمتر از ۱mm است)فراوری می شود که شامل تولید.طبقه بندی.تعیین خواص متالوژیکی و بسته بندی است.در مرحله دوم فعالیت های شکل دهی.مانند فشردن.تفت جوش.آهنگری و نورد و ستیزه کردن روی پودر صورت می گردد که باعث می شود پودر های فلزی در لایه های سطحی خود به یکدیگر جوش خورده و شکل قالب را به خود بگیرد.

کتاب متالورژی پودر.تالیف راندل ژرمن.ترجمه دکتر مجتبی ناصریان

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/31 ? موضوع: متالورژی ? لينک اين پست ?

شیشه-سرامیک ها

شیشه-سرامیک ها مواد جامد چند بلوری هستند که با اعمال فرآیندکنترل شدهء تبلور بر روی شیشهء پایه حاصل می شوند.

ساخت

روش مرسوم ساخت قطعات شیشه-سرامیکی .شکل دهی مذاب شیشه به روش های مرسوم شکل دهی شیشه و عملیات حرارتی این قطعات در دماهای جوانه زنی و رشد می باشد.

پیامد این فرآیند ایجاد فاز یا فاز های بلورین در زمینه ء شیشه ء باقیمانده خواهد بود.

در مرحله ء عملیات حرارتی با کنترل شرایط جوانه زنی و رشد کریستال ها از طریق رسوب دادن فاز های بلورین.خواص دلخواه در قطعه ایجاد می شود.

خواص و کاربرد ها

مقدار و نوع فاز های بلورین و ریز ساختار ابعاد و شکل ذرات بلوری .طرز آرایش آنها .مقدار تخلخل و .....تعیین کنندهء ویژگی های نهایی قطعه خواهند بود.

به دلیل دارا بودن مزایایی مانند چگالی کم.مقاومت شیمیایی خوب.مقاومت الکتریکی بالا.استحکام مکانیکی بالا و ضریب انبساط حرارتی بسیار پایین و حتی منفی و .....امروزه شیشه-سرامیک ها کاربرد های بسیار متنوع و فراوانی یافته اند.محصولاتی مانند ظروف شوک پذیر آشپزخانه .کاشی ها و سنگ های ساختمانی.لوله و پوشش های مقاوم در برابر خوردگی.قطعات الکترونیکی و اپتیکی.دماغه های موشک.آیینه های تلسکوپ و بسیاری از فرآورده های دیگر می توانند با استفاده از فرآیند ساخت شیشه-سرامیک ها تولید شوند.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/02/19 ? موضوع: متالورژی ? لينک اين پست ?

نقل قول هایی از دکتر علی شریعتی

ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد.نه چگونگی اندیشه ها را.

ابراهیم وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبهء ایمان خویش باش.

اگر نمی توانی بالا بروی سیب باش تا افتادنت اندیشه ای را بالا ببرد.

سفر هیچ چیز بجز دلتنگی ندارد اما...زندگی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.

به سه چیز تکیه مکن.غرور.دروغ و عشق.....آدم با غرور می تازد......با دروغ می بازد و با عشق می میرد.

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدارست!!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: جمعه 1387/02/13 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

سخنانی از مادر ترزا

در انتهای حیات . بدین سنجیده نخواهیم شد که:

چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم

چه مقدار از مادیات دنیا برای خود اندوخته ایم

چه کارهای بزرگی انجام داده ایم

 

سنجش ما بدین اساس خواهد بود که :

من تشنه بودم و تو مرا سیراب کردی

من عریان بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا مکان دادی

 

تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت

عریان.نه فقط از برای لباسی بلکه عریان از عزت و احترام

بی خانمان . ولی نه در طلب خانه ای از خشت بلکه به

سبب خروج از عوالم انسانی!

بنابراین.جسورانه عشق بورز.احترام کن و بپذیر.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/03 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

SHOUT ME

  I AM NOT THE STORY YOU TELL

داستانی نیستم که تو مرا تعریف کنی

NOT THE SONG YOU SING

آوازی نیستم که مرا بخوانی

NOT THE VOICE YOU HEAR

صدایی نیستم که مرا بشنوی

I AM COMMON PAIN

یک درد ساده هستم

SHOUT ME THEN

پس صدایم کن!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/01/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

جبران خلیل جبران

هفت جا نفس خویش را حقیر دیدم:نخست .وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد.

دوم .آن گاه که در برابر از پا افتادگان می پرید.سوم .آنگاه که میان آسانی و دشواری مختار شد و آسان را بر گزید.چهارم آنگاه که گناهی مرتکب شد و با یادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند خود را دلداری داد.

پنجم آنگاه که از ناچاری تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست!

ششم آنگاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد حال آنکه یکی از نقاب های خودش بود.

هفتم آنگاه که آوای ثنا سر داد و آن را فضیلت پنداشت.(جبران خلیل جبران)

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: پنجشنبه 1387/01/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

بیوریتم

هیچ می دونید بیوریتم چیه؟

تا حالا از خودتون پرسیدید چرا همواره از نظر روحی.احساسی یا فیزیکی در وضعیت ثابت و یکسانی به سر نمی برید؟

یه روز سرزنده اید و روز دیگه بی حوصله . یه روز به قدری پر انرژی هستید که می تونید کارهایی رو که قبلآ قادر به انجام اونها نبودید با موفقیت انجام بدید و روز دیگه اونقدر بی رمق و ضعیف هستید که توان انجام کارهای روزمره ئ خودتون رو هم ندارید.

اگه با اندکی تامل به محیط اطراف خودمون نگاه کنیم.متوجه می شیم که همه چیز به صورت دوره ای تکرار شده و تغییر می یابد.حرکت ماه به دور زمین.پیدایش روز و شب.تغییر فصول.ریزش برگ درختان و رویش مجدد آنها و........

انسانها هم از این قاعده مستثنی نیستند و بصورت ادواری دستخوش تغییرات درونی می شن.دانشمندان در این راستا به وجود سیکل هایی در بدن افراد پی بردند که بیوریتم نامیده می شود.

تعریف بیوریتم(Biorhythm):در واژه نامه آکسفورد بیوریتم بصورت زیر تعریف شده است.

هر الگوی مکرری از فعالیت های فیزیکی .احساسی و ادراکی.

انواع سیکل های بیوریتم:سیکل های فیزیکی.احساسی و ادراکی(physical.emotional & intelleetual)

هر سیکل حرکت خود رو از بدو تولد فرد(روز صفر)آغاز می کنه و پس از آن در طول دوره حیات فرد بطور سینوسی به سمت بالا و پایین دایمآ در حال حرکت است.هر یک از سیکل ها ابتدا در سمت منطقه مثبت یا فعال رو به بالا حرکت کرده تا به نقطه max برسد سپس تغییر جهت داده و به سمت خط مبنا بر می گردد.پس از برخورد با خط مبنا وارد منطقه منفی شده و کماکان به حرکت رو به پایین خود ادامه میدهد تا اینکه پس از رسیدن به نقطه min مسیر خود را به سمت بالا تغییر خواهد داد.این سیکل بطور مداوم و در تمام طول عمر فرد تکرار می شود.

سیکل فیزیکی 23 روزه.سیکل احساسی 28 روزه و سیکل ادراکی 33 روزه می باشد.

شاید شما هم مثل من با خوندن این مطلب تعجب کنید.اما خوبه بدونید که در حال حاضر در کشور ژاپن برای مهندسینی که قطارهای پر سرعت منو ریل رو می رونند طوری برنامه ریزی شده که این افراد در روز های بحرانی خود رانندگی نکنند!!

پزشکان این کشور نیز بیمارانی رو که سیکل فیزیکی اونها در وضعیت بحرانی قرار دارد هرگز زیر تیغ جراحی نمی برند!!!!!

شما با دونستن دقیق روز و ساعتی که به دنیا اومدید .با search کلمه  biorhythm  در google می تونید از وضعیت بیوریتم خودتون مطلع بشید.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: سه شنبه 1386/12/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

اندر احوالات مرد و زن

اندر احوالات مرد و زن

سالگرد ازدواج

۱)زن :عزیزم امیدوارم همیشه عاشق بمانیم و شمع زندگیمان نورانی باشد.

۲)مرد :عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

۱)زن :عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک لبخند کافیه.

۲)مرد:خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم(شام چی داریم؟)

روز مرد

۱)زن :وای عزیزم اصلآ قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.

۲)مرد :حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی(چه بوی غذایی میاد)

۴۰ روز بعد از تولد بچه

۱)زن :وای مامانی بازم گرسنه هستی؟(عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)

۲)مرد :با دهان پر(نه عزیزم ندیدم .راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است!)

۴۰ سال بعد

۱)زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ می شه ما پیر شدیم.

۲)مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم!

۲ ثانیه قبل از مرگ

۱)عزیزم همیشه دوست داشتم.

۲)مرد :گشنمه

وصیت نامه

۱)زن :کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگیم را!!!!

۲)مرد :شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

۱)زن :خطاب به فرشته مسئول :خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید.نه....نه.....عزیزم.....خدایا به خاطر من.......

(و سرانجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)

۲)مرد :خطاب به دربان جهنم :حالا توی بهشت شام چی میدن؟!!!!!!

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1386/12/27 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?


some of the best moments of life

بهترین لحظات زندگی

to lough until it hurt your stomatch

آنقدر بخندید که دلتون درد بگیره

to find mails by the thousands when you return from a vacation

بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید

to listen to your favorite song in the radio

به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید

to go to bed and to listen while it rains out side

به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید

to leave the shower and find that the towel is warm

از حموم که اومدید بیرون ببینید حولتون گرمه

to find money in a pant that you havent used since last year

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردید پول پیدا کنید!

to wake up and realize it is possible to sleep for couple of hours

از خواب پاشید و ببینید که چند ساعت دیگه هم میتونید بخوابید

to watch the sunset from the hill top

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنید

to pass time with your best frinds

لحظات خوبی رو با دوستانتون سپری کنید

to see people that you like, feeling happy

کسانی رو که دوستشون دارید خوشحال ببینید

to laugh..... laugh.....and laugh.....remembering stupid things done with stupid frinds

یادتون بیاد که دوستای احمقتون چه کارای احمقانه ای کردن و بخندید و بخندید ......و بازم بخندید

these, are the best moments of life

اینها بهترین لحظه های زندگی هستند

let us learn to cherish them

قدرشون رو بدونیم

life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed

زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد. بلکه یک هدیه است که باید ازش لذت برد.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: چهارشنبه 1386/12/22 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

جوشکاری

جوشکاری یکی از روش های تولید می باشد .هدف آن اتصال دایمی مواد مهندسی (فلز.سرامیک.پلیمر.کامپوزیت) به یکدیگر است به گونه ای که خواص اتصال برابر خواص ماده پایه باشد.

تاریخچه جوشکاری

موسیان در ۱۸۸۱ قوس کربنی را برای ذوب فلزات مورد استفاده قرار داد.

اسلاویانوف الکترودهای قابل مصرف را در جوشکاری بکار گرفت.

ژول در ۱۸۵۶ به فکر جوشکاری مقاومتی افتاد.

لوشاتلیه در ۱۸۹۵ لوله اکسی استیلن را کشف و معرفی کرد.

الیهو تامسون آمریکایی از جوشکاری مقاومتی در سال ۱۸۷۶ استفاده کرد.

در پایان جنگ های جهانی اول و دوم جوشکاری پیشرفت زیادی کرد.احتیاجات بشر به اتصالات مدرن-سبک-محکم و مقاوم در سالهای اخیر سبب توسعه سریع این فن شده است.

فرآیند جوشکاری با قوس الکتریکی

جریان الکتریکی از جاری شدن الکترون ها در یک مسیر هادی بوجود می آید.هر گاه در مسیر مذکور یک شکاف هوا(گاز) ایجاد شود .جریان الکترونی و در نتیجه جریان الکتریکی قطع خواهد شد.چنانچه شکاف هوا باندازه کافی باریک بوده و اختلاف پتانسیل و شدت جریان بالا.گاز میان شکاف یونیزه شده و قوس الکتریکی بر قرار می شود.از قوس الکتریکی بعنوان منبع حرارتی در جوشکاری استفاده می شود.روش های جوشکاری با قوس الکتریکی عبارتند از:

جوشکاری با الکترود دست یا SMAW

جوشکاری زیر پودری یا SAW

جوشکاری با گاز محافظ یا GMAW یا MIG/MAG

جوشکاری با گاز محافظ و الکترود تنگستنی یا GTAW یا TIG

جوشکاری پلاسما

جوشکاری زیر آب

جوشکاری زیر آب از زمان جنگ جهانی دوم هنگامیکه کشتی های خسارت دیده باید سریعآ تعمیر می شدند بوجود آمد.بیرون آوردن کشتی برای تعمیر کردن آن.هم اکنون نیز بسیار هزینه بر است و صرفه اقتصادی ندارد.

بسیاری از مردم جوشکاری زیر آب را بسیار عجیب می دانند.چون ماهیت جوشکاری را از آتش می دانند.ولی جوشکاری ماهیت قوس الکتریکی دارد و روشن شدن آن زیر آب کار عجیبی نیست.برای جوشکاری در خشکی هوا یونیده می شود و در آب بخار آب یونیزه می شود.

 

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: شنبه 1386/12/18 ? موضوع: متالورژی ? لينک اين پست ?

علت مخالفت

علت مخالفت خانم خادم نداشتن مجوز تفریحی از طرف دانشگاه تا قبل از عید بود.ایشون موافق با رفتن به اردو بعد از عید با مجوز بودن ولی اقای صالحی میگفتن بعد عید هوا گرمه و حجم درسا بیشتر شده.که هممون اینو قبول داریم.اگه همتون موافق هستین من به اقای پولادوند میگم تا یه جلسه دیگه برگزار بشه
نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1386/12/13 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?

دعوت به همکاری

سلام .خسته نباشید.

تو پست های بعدی قراره مطالبی در مورد کریستالوگرافی و شبکه های براوه براتون بنویسم . چون خیلی خیلی مهم هستند.

و اما..اگه دوست دارین توی شماره بعدی نورد همکاری داشته باشید.میتونید به انجمن بیایدو هر مقاله یا مطلب مهمی رو که فکر می کنید به درد مجله میخوره به بچه ها تحویل بدید.ممنون.

نويسنده: مریم پورمهدوی ? تاريخ: دوشنبه 1386/12/13 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , metalgroup.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM