تبليغاتX
وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز


وبلاگ بچه های گروه مواد چمران اهواز

به تو چه؟

ای  زاهد

من که خراباتی و مستم به تو چه؟

تو اگر گوشه ی محراب نشستی

سنمی گفت چرا؟

من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟

آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند

تو که خشکی چه به من؟

من که تر هستم به تو چه؟

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/11/06 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

رمیده

نمی دانم چه می خواهم خدایا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته ی من

چه افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان می گریزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگی هاست

به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم ز این مردم که با من

به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پیرایه بستند

دل من ای دل دیوانه ی من

که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

خدا را بس کن این دیوانگی ها.............

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/10/29 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

چلچله

نمی خواهم در این عالم بمانم.

مرا از این تن آلوده و غمگین رهایم کن

تو را اینجا به صد ها رنگ می جویند  

 تو را با حیله و نیرنگ می جویند                                      

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند 

                                                                                                           تو را اینجا به گرد سنگ می جویند.

تو جان می بخشیو اینجا به فتوای تو می گیرند جان از ما

نمی دانم کیم من  

 نمی دانم کیم من                                                                 

آدمم روحم خدایم یا که شیطانم                    تو با خود آشنایم کن     

تو با خود اشنایم کن

اگر روح خداوندی دمیده در روان آدمو حواست

پس ای مردم

پس ای مردم خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود ایید تا که دریابی

خدا در خویشتن پیداست

 

 

                                 

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/10/11 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

جویبار لحظه ها

جویبار لحظه ها جاری است.

چون به سوی تشنه کاندر خواب بیند آب

واندر آب بیند سنگ

زندگی را دوست می دارم

مرگ را دشمن.

وای اما با که باید گفت این؟

من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن..........

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: جمعه 1387/10/06 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

راز

کلامی نو.سطرو صفحه ای دیگر   .   کتابی تازه گشوده می شود...

تولدی رغم می خورد و  انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست...تا او را در سرنوشت خویش سهیم کند .در روزگار شادی واندوه.در کامیابی وشکست.در شکوه وشگفتی.در تلخکامی وغم.

تا او را به سوی سرنوشتی رهنمون شود...هستی آهنگ های بسیار دارد.پرده های بی شمار...آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت.

باید به ضرب آهنگ آن پی برد.....نشانه ها چشم به راهند تا انسان فراخوانده شود...تا به دور دست نظر دوزدو خود را آماده کند.با تمام وجود مهیا و مجهز....برای رفتن .برای گام نهدن در راه و بیراه.برای گریختن از بیم ها.دلشوره ها.ترس ها .تردیدها.برای فرو رفتن و فرا رفتن.عبور از مرزهاو گذر از بی نهایت به اقلیم پر رنگ رویا...به سرزمین مکاشفات.به دیار دریافتها.به سوی فهمی عمیق تر  و   هدایت جهان به سوی آنچه می خواهی ..کوشش بسیار برای دست یابی به یک راز...کلیدی برای دست یابی به همه چیز....هر کس مرکز جهان خویشتن است ...نقطه ی توءمان  آغازها وپایان ها...او ارزش های خود را بنا می نهد وهویت خویش را شکل میدهد.....آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای  بر آمده  از آن..

مرزهای اختیار ما کجاست و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری می شود ....در دنیای روابط تاریک ... در جهان چراغ های خاموش ... در وادی متروک انسان های تنها با مناسباتی مخدوش :

چه کسی می خواهد در فردگرایی خود فرو رویم و در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تردیدناپذیر بدل سازیم.

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: شنبه 1387/07/27 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

دوباره سلام....

سلام به همگی....

دوبارم اومدم.امیدوارم منو ببخشید.....توو تابستون زیاد نتونستم بتون سر بزنم.امیدوارم از این به بعد  بتونم مطالب خوبی براتون بنویسم.....تا بعد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: دوشنبه 1387/07/15 ? موضوع: ? لينک اين پست ?

سکوت

دانشمندی به نام راجرمروز با دوستانش قدم می زد و با هیجان صحبت می کرد.تنها هنگام عبور از خیابان ساکت  شد.

بعدها گفت یادم می آید وقتی از خیابان می گذشتم فکری باور نکردنی به ذهنم خطور کرد اما همین که به آن سوی خیابان رسیدیم به یاد نیاوردم.

همان روز عصر احساس سرخوشی به مروز دست داد که دلیل آ ن را نمی فهمید .می گفت احساس می کردم رازی بر من آشکار شده.تصمیم گرفت تمام دقایق آن روز را مرور کند.و وقتی لحظه ی عبورش از خیابان را به یاد آورد آن فکر  به ذهنش بازگشت .این بار یادداشتش کرد.فرضیه ی سیاه چاله ها بود.فرضیه ی انقلابی در فیزیک نوین.و تنها به این دلیل دوباره به ذهن راجر خطور کرد که توانست سکوتی را به یاد آورد که همه ی ما هنگام عبور از خیابان دچارش می شویم.

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/06/03 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

روح رها

می خواهم روحم را آزاد کنم تا بتواند از تمامی عطایای یک روح لذت ببرد.

هنگامی که چنین چیزی ممکن باشد سعی نمی کنم پستی بلندی های ماه را بشناسم.سعی نمی کنم پرتوهای خورشید را تا سرچشمه شان پی بگیرم.

نمی کوشم زیبایی یک ستاره یا انزوای تصنعی یک انسان را درک کنم.آنگاه که رها کردن روحم را بیاموزم در جریان های مغناطیسی غوطه ور خواهم شد که به درون اقیانوسی جاری اند.که در ان تمامی آبها گرد می آیند تا جهان و روح جهان را تشکیل دهند.

آنگاه که رها کردن روحم را بیاموزم می کوشم تا تنها خداوند را بخواهم...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: دوشنبه 1387/05/21 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

شکست سکوت

نفسم هر چه بیهوده مرا کشت بسم بود ...بسم

نفس بیکسم ای زنده دلان قطع کنید

سینه ام چاک کنید

این غبار ستم از روی رخم پاک کنید

قلب من پاره کنید

به چه کار آید این چشمه ی خون؟

این تن مرده ی مرگ

که تن زنده ی من کرده چنین آواره

در کف سینه ام آرید بیرون

ببرید

ببرید در بیابان سکوت زیر مشتی لجن سنگ سیه خاک کنید

اثری زیبا از کارو

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: دوشنبه 1387/05/21 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

چگونه در مهمانی آدم باشید


1. پيش از رفتن به مهماني خودتان را تر و تميز کنيد. اگر به فکر آبروي خودتان نيستيد به فکر آنها باشيد که قرار است با شما روبوسي کنند.
2. اگر مي خواهيد پيش از رفتن به مهماني دوش بگيريد، براي اين کار از عطر و ادوکلن استفاده نکنيد. باور کنيد آب مناسب تر است.
3. براي ميزبانتان گل ببريد؛ اما اگر وسعتان نميرسد که از گل فروشي گل بخريد، از گلهاي داخل پارک استفاده نکنيد؛ چون ممکن است بلبل عاشق از بي کسي دق کند.
4. قبل از وارد به خانه ي ميزبانتان يا ا... بگوييد. شايد آنها در خانه شان سر بريده داشته باشند.
5. هنگام ورود به همه سلام کنيد و با همه دست بدهيد،مگر اينکه خانه ي ميزبان در استاديوم آزادي باشد.
6. به اتاق هاي خانه ي ميزبان سرک نکشيد. اينجا هم همان بحث سر بريده مطرح مي شود.
7. اگر سيني چاي را جلويتان گرفتند، به صورت کسي که سيني را در دست دارد خيره نشويد. اين عمل مربوط به مجالس خواستگاري است. آن هم تنها در سريالهاي تلويزيوني.
8. اگر پايتان بوي بد مي دهد، فقط در مهماني هاي دست جمعي شرکت کنيد. اين طوري کسي نمي فهمد که توليد کننده ي بوي باتلاق شما هستيد.
9. وقتي تلفن خانه ي ميزبان زنگ مي زند، شما گوشي را بر نداريد.
10. تلفن هاي خارج کشورتان را در مهماني نزنيد. امروز روز تکنولوژي پيشرفت کرده است و يک پرينت از مخابرات مايه ي آبروريزي آدمهاي آويزن مي شود.
11. اگر احياناً در خانه ي ميزبان سر بريده ديديد، به روي خودتان نياوريد.
12. هنگام خوردن غذا، صداي خفه کن دهانتان را روشن کنيد.
13. اگر شک داريد که درآمد ميزبانتان از راه حلال به دست آمده است يا نه، بنا را بر حلال بگذاريد .
14. اگر يقين داريد که درآمد ميزبانتان از راه حرام به دست آمده است، تا وقتي که در خانه ي او هستيد چيزي نخوريد؛ حتي اگر چيز اساسي و توپي باشد. مثال چيز اساسي و توپ: خوراک ميگو، شکلات خارجي، پسته ي فرد اعلا و...
15. اگر در غذايتان مو پيدا کرديد، آن را نبينيد.
16. اگر ميزبان فراموش کرده بود سر سفره آب بگذارد، وانمود نکنيد که لقمه در گلويتان گير کرده است و داريد خفه مي شويد. مثل آدم از او بخواهيد که کمي آب سر سفره بگذارد. قرار است آدم باشيد ديگر.
17. اگر در مجلس ختم شرکت کرده ايد، قيافه اي محزون به خود بگيريد و به چيزهاي غم انگيزي مثل شب امتحان، وبا، کاندوليزا رايس فکر کنيد.
18. اگر در مجلس عروسي شرکت کرده ايد، چيزهاي خوب را در ذهنتان مجسم کنيد و به سريال طنز شبانه ي ديشب فکر نکنيد.
19. اگر قرار است مهمان به خانه تان بيايد... خدا صبرتان بدهد.
20. اگر مهمان هايتان بيشتر از تعداد پيش بيني شده بودند، آنها را گزينش نکنيد. خدا بزرگ است، بالاخره يه طوري مي شود.
21. هنگام مهماني رفتن، کساني را که دعوت نيستند با خودتان همراه نکنيد. درست است خدا بزرگ است؛ اما حياي شما کجا رفته؟
22. لقمه هايي را که مهمانانتان بر مي دارند در ذهنتان شمارش نکنيد. مگر مغز شما کامپيوتر است؟ يک نفر را مسئول کنيد که با ماشين حساب، کل لقمه ها را جمع بزند و بعد تقسيم بر تعداد کند. اين طوري معقول تر است، نه؟!
23. اگر مهمانتان از شهر ديگري آمده است، پس از صرف شام در باره ي راحتي و امکانات مناسب هتل هاي شهرتان حرف نزنيد. مردم خر که نيستند، متوجه منظورتان مي شوند.
24. زبانمان مو در آورد، شما را به جان عزيزانتان آدم باشيد.

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: شنبه 1387/02/28 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

ندای هستی

در زندگی لحظه هایی هست به شدت مایلیم به کسی کمک کنیم. اما یا دستی پذیرای ما نیست ویا روزمرگی التماس دستهای پر نیاز را در سرگردانی هر آنچه نابودیست تنها می گذارد.

استاد می گوید:

عشق همیشه هست حتی هنگامی که احساس میکنیم بی فایده ایم هنوز میتوانیم عشق بورزیم

بدون توقع پاداش جبران یا تشکر .

اگر بتوانیم بدین گونه عمل کنیم کارمایه عشق شروع به تغییر دادن کیهان پیرامون ما می کند.

وقتی که این کارمایه ظاهر میشود همواره میتواند کار خود را انجام دهد.

در اوج شکفتن کار میکنند کارهایی سخت و طاقت فرسا . کودکان را میگویم.

و مادران

چشم های همیشه گریانشان در سوگ داشتن ها بارانی است .

پدرانی که در شرم زدگی خویش غوطه ورند.

خشت هایی که ناله می کنند ، خانه هایی که شالوده شان ویرانی است

دلها از امید ، خالی!

در پی مرهمی می دوند و باز هم خسته به نا امیدی دل می بندند.

لبخند هایی تلخ تر از غم ، شورتر از اشک.

به اینگونه بودن عادت کرده ایم.

آنها به فقری که تمام سهمشان از زندگی است خو گرفته اند و ما به سهم آنها !

با آنکه میدانیم ...

و فهم نبودن ها چه سخت است ، وتحمل این فهم دشوارتر!

گویی اینان در صحنه ی زندگی ما ،بازیگرانی اند تنها در تاریکی سینما به چشمانمان می آیند.

و با روشن شدن چراغها به دنیا ی خویش باز می گردند:دنیای فراموشی ما!

جای دوری نیست!

دنیای فراموشی مان را میگویم!

چند قدم آن طرف تر ، در کوچه های خاکی کوت عبد الله - لابه لای دلتنگی های حصیر آباد ، در میان بغض مردی که از شرم مرده است .شرم نتوانستن،شرم نداشتن!


گروه دانشجویی «ندای هستی» از دی ماه ۱۳۸۳ بطور کاملاْ خود جوش و مستقل در دانشکده مهندسی تشکیل شد و فعالیت خود را آغاز نمود .درون مایه تشکیل این گروه،دیدن،شناخت و لمس کردن فقر است:چرا که بار مسئولیت شناختن را نه فقط برای همدردی که برای حل مشکلات هم نوعان ناتوانمان در حال و آینده بر شانه های خود احساس می کنیم .سیاست کلی گروه ندای هستی کمک خیرانه ی صرف نیست بلکه ارتباط مستقیم و مستمر با چند خانواده و فراهم کردن شرایط اولیه برای زندگی و پرورش فرزندانشان است .برای آشنایی بیشتر با فعالیت های این گروه می توانید در جلسات آن که در روزهای سه شنبه در دانشکده مهندسی ، طبقه دوم گروه مکانیک ، کلاس ۲۱۵ ،از ساعت ۱۲:۳۰ تا ۱۴:۰۰ تشکیل میشود شرکت کنید .

دستان مهربانتان را به گرمی می شکاریم تا دست در دست هم پیام آور محبت و مهربانی باشیم.

زیبایی را ، شادی را و هرآنچه که می خواهی به ارمغان ببری...دستانت را به دستانم بده ای یار دبستانی...

www.nedayehasty.blogfa.com

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/24 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

سخت گیری

سخت گیری آسان است .تنها کاری که لازم است دوری از مردم وبدین ترتیب پرهیز از رنج است.دیگر لازم نیست خطر عشق .ناامیدی و رویاهای ناکام را  به جان بخریم.سخت گیری آسان است.بدین ترتیب لازم نیست نگران تلفن هایی باشیم که باید می زدیم نگران مردمی که از ما تقاضای  کمک  می کنند .نگران صدقه ای که باید داده شود . 

سخت گیری آسان است.فقط کافی است وانمود کنیم در برج عاج زندگی می کنیم.و هرگز اشکی نریزیم.فقط کافی است بقیه ی زندگی مان را به ایفای نقش بگذرانیم.سخت گیری آسان است.تنها چیزی که لازم است پس زدن هر نیکی است که زندگی به ما ارائه می کند...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: یکشنبه 1387/02/15 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

حقیقت تلخ

استاد می گوید: دوست عزیزم باید چیزی را بگویم.شاید ندانی.فکر کردم چطور از بار تلخ این خبر بکاهم.چه طور آب ورنگ بهتری به آن بدهم.وعده ی بهشت و وعده ی دیدار با حق را به آن بیافزایم.توضیح های راز آمیز برایش بیابم.اما حاصلی نداشت.نفس عمیقی بکش و خودت را آماده کن .باید بی پرده صحبت کنم.و به تو اطمینان می دهم به آنچه می گویم کاملا مطمئنم.این یک پیشگویی خطا ناپذیر است.هیچ تردیدی در آن وجود ندارد.پیشگویی چنین است:تو خواهی مرد.شاید امروز .شاید فردا یا پنجاه سال دیگر.اما دیر یا زود  خواهی مرد.حتی اگر دلت نخواهد .حتی اگر برنامه ی دیگری داشته باشی.پس به آنچه امروز می خواهی انجام بدهی بیاندیش وبه آنچه فردا می خواهی بدهی.و به آنچه در ادامه ی زندگیت می خواهی انجام بدهی...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: شنبه 1387/02/07 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

خدا کجاست؟

جست وجوی توضیحات درباره  ی خداوند هیچ چیز را بر شما اشکار نمی کند.می توانید به واژه های  زیبا گوش کنید.اما انها در اصل خالی هستند.درست همانطور که می توانید یک دائره  المعارف درباره ی عشق بخوانیدو عشق ورزیدن را نیاموزید.هیچ کس هرگز  ثابت نخواهد کرد که خدا وجود  دارد.در زندگی بعضی چیزها را باید تجربه کرد.فقط تجربه و هرگز توضیحی درباره ی آن  ارائه نداد.عشق چنین چیزی است.خداوند نیز چنین است.ایمان یک تجربه ی دوران کودکی است.به همان معنای جادوینی که عیسی به ما آموخت.خداوند هرگز وارد مغز شما نخواهد شد.دری که او استفاده می کند قلب شماست... تنها قلب شما...

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: چهارشنبه 1387/02/04 ? موضوع: موضوع آزاد ? لينک اين پست ?

منم اومدم

سلام من ساغرم.اگه می دونستم عضو نویسنده های وبلاگ شدن انقدر خوشبختی می یاره زودتر عضو می شدم.در ابتدای کلام از اقایان پیرنیاو آل حسینی تشکر می کنم به خاطر تبریکشون.و همچنین از دوست عزیزم{مریم پور مهدوی}.خیلی خوشحالم که منم بین شما هستم چون فکر می کنم اینطوری خیلی کمتر بین بچه ها احساس غریبی کنم.امیدوارم بتونم مطالب خوبی براتون بنویسم.

تا بعد........

نويسنده: ساغر قاسمی ? تاريخ: سه شنبه 1387/02/03 ? موضوع: اخبار دانشگاه ? لينک اين پست ?


CopyRight| 2009 , metalgroup.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM